X
تبلیغات
بهونه ی قشنگ من

بهونه ی قشنگ من

میون آتیش بازی چشمای تو قدم زدم شاید که باورت بشه معنی عشقو بلدم!

عمو زنجیر باف...بله؟...آپ قبلی رو خوندی؟...بله...پشت گوش انداختی؟...بله...مهسا اومده...چی چی آورده؟...داستان و شادی...با صدای چی؟...کامران و هومن...مهسا خودش نمره ی بیسته مهسا مث هیچ کسی نیستش...(این صدای کامران هومن بوداااااا)

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان...

درسته که این بار نظرات به 100 تا نرسید ولی گفتم بیام آپ کنم آخه این بار تقصیر خودمون بود که کسی رو خبر نکردیم و فقط تونستیم به تعداد محدودی خبر بدیم.

خودتونم می دونین که چرا و چه قدر دلم پر غصست ولی چون این وبو با شادی و شوخی و خنده شروع کردیم ،دوست داریم تا آخرم همین جوری بمونه!

خـــــــــــــــــــب...چی کارا می کنین؟...با این آلبوم جدیده حال می کنین؟...چی بود اسمش؟....اااااایادم رفته...ای خدا...چی بود؟...یه چیزی تو مایه های فیتیله بود....آهان یادم افتاد...فیتیله کنسرت تعطیله!...به به چه آلبوم خوشگلی بود من که لذت بردم واقعا...این کامی هومی دوباره شاهکار کردن...

ااااا نزنین تو ذوقم.چیه مگه؟حتی تو خیالاتمونم نمی تونیم آلبوم گوش بدیم؟!...

ماه رمضونم به تمام روزه داران و روزه خواران تبریک عرض می نمایم!

بریم جواب نظرای خوشگلتونو بدم چون فعلا هیچی تو ذهنم نمیاد!

فاطمه یا همون fahoo جون هورااااااااا اول شدی شیرینیش کو پس؟ میسی گلم وب تو هم خیلی خوکشله آره باحال می شه اگه پخش کنن! بابا بذار حالا اول اینارو شوهرشون بدیم...چیز نه...یعنی بذار اول اینارو زنشون بدیم بعد به فکر بچشون باشیم جون تو دیگه بو ترشیشون اینجا هم رسیده

صبااااااااااااااااااااااااا جون نه خداروشکر طوریمون نشد خیلی مراقب بودیم خدا از این به بعدشو رحم کنه الان همچی که دارم آپ می کنم دستام می لرزه آنی هم که بابا صبحت به خیر صبا جون خیلی وقته رفته کانادا راستی به چی گفتی آخییییییییییییییی؟! ممنونیم ازت

Hoomanجون اللهم صل علی محمد و آل محمد(این واسه ظهور امام زمان) اللهم صل علی محمد و آل محمد(اینم واسه این که آپ کردیم بالاخره) خب امر دیگه ای باشه؟ ما اصولا از بچگی عادت کردیم مسخره بازی در بیاریم و یه ملتو الاف خودمون کنیم چی کار کنیم دیگه عادتمون شده می دونی که از قدیمم گفتن ترک عادت موجب مرض است!چشم حتما خبرت می کنیم ممنون که اومدی

سورنا جون الهم صل علی محمد و آل محمد بفرما اینم صلوات شما بینم شماها مگه خودتون صلوات فرستادن بلد نیستین که هی به ما می گین صلوات بفرستیم؟!آخ آخ گفتی کام یاد آلرژیم افتادم همچی این کامم می خاره که نگو ای کاش یه نوجوون ناکام می شدم.آره دیگه از ترس کفشا و چماقا بی صدا میایم و می ریم به کسیم خبر نمی دیم.الان همه تو نت بسیج شدن به خون ما تشنن.ای بی ادب چیز چیه؟می خوای فیلترمون کنن؟ولی آره چیزم خوب چیزیه(برداشت بد نشه لطفا) معلومه که ذوق و شوق نداری چفت دهنت واشه بینم چی کار می کنی مثلا؟ می خوام بینم چند مرده حلاجی!...نه به تو که نمی شه گفت مرد...مثلا نامرد بگم چه طوره هان؟...نه اونم نه...امممممم...آهان...می خوام بینم چند دختره حلاجی؟!...پریا جونتونم گور به گور شده...بله بله اینو نگی چی بگی؟(من می دونستم کامران پسر خوبیه نگفتم که ریا نشه منظورم همین حرفته)...داستانو آره دوتایی می نویسیم البته من آخراشو بیشتر می دوستم قسمتای بچه داری کامران و هومن!فکر کنننننن جاااااااااننننن...وب جدیدتم مبارک خانوم مریض(همون مرض داستان نویسی!)...ااااا مختلطه؟دختر پسر قاطی؟!...آره جون خودت یه نون خشکم پیدا نشد تو وبت چه رسد به چای و شیرینی!!!!از توی اسکاتلندی این چیزا بعیده! OKلینکتم میکنیم!غیرتم باید مرد داشته باشه نه دختر!آنی هم از بس آپ نکردیم وبشو خودش اومد آپ کرد.نه ببین این اشتباهه که می گی کامپیوترم داغون شد باید بگی کامپیوترمو داغون کردم!یاد گرفتی؟ممنون که تولدمم تبریک گفتی.کادوت کو پس؟!دیدی گفتم اسکاتلندی هستی!خب به ما چه که دلت تنگ شده بده گشادش کنن مگه ما خیاطیم؟!

نیلوفر جون و نازنین جون و المیرا جون سلام به روی ماهتون به چشمای نمی دونم چه رنگیتون!خواهش می کنیم بابا عب نداره از قدیم گفتن دیر آمدن بهتر از هرگز نیامدن است! عجب به جمالتون! از اون طرفا!ممنون بابت لطفتون

*فاطمه* جون مرسی بابت لطفت خانومی

*ستاره* جون ما خونه ایم والا بله دیگه دیدیم صحنه و ملت دلتنگمونن(!) به روی صحنه بازگشتیم.ممنون خانومی

ربه کا جووووون یا ابوالفضل!!!من می ترسم بابا ربه کا جون یه کم به اعصابت مسلسل باش!حالا خلع سلاحت کردیم این طوری خشنی اگه خلع سلاح نمی شدی چی کار می کردی؟!وایییییییی خدا به داد برسه!حالا بی شوخی ازت ممنونیم حالا چه خشن باشی چه نباشی

پریسا جون اااااا جدی جدی سکته کردی؟پس چرا الان این جایی؟باید اون دنیا باشی که!نکنه.... وایییییییییی مامااااااااان روووووووووووووح من می تررررررررررسممممممم...خانوم روح ازت ممنونیم که اومدی سلام مارو به عزرائیل جون عزیز برسون از روی ماهش ببوس!

کامیلا جون وای وای وای آخخخخ آخ مردم وای مردم از درد وای وای عجب درد بدیه این وجدان درد!!!خواهش می کنم بابا قابلی نداشت بازم خواستی بگو خبرت نکنیم!نه دیگه بی انصافی نکن دوسال یه بار چیه؟ما یه سال یه بار آپ می کنیم!از لطفتم ممنون

درسا جون ای به روی چشم بازم میایم.ممنونیم ازت

شاهین گل ممنون از نظر مختصر و مفیدت

ساناز جون خیلی خیلی ممنونیم ازت وظیفمون بود که بیایم وبت

ماهی جون و نیلوفر جون ممنون که هر دفعه میاین و مارو واسه آپتون خبر می کنین و ماهم نمیایم!ولی باور کنین هیچ کدوممون وقت آنچنانی نداریم از آپامون مشخص نیست؟!

KNHجون آره دیگه بازم مجبور شدیم دست به ردای هری پاتر شیم طلسم وبو بشکنه!ماهم دوستت داریم ممنون

بهار جون خبرشو که دادیم بهاریییییی...

هستی جون ااااا مگه همین الانشم زود زود نمی آپیم؟زود ما همینه که می بینی!وب مشترکمونو بادرسا آپ کردم که ای کاش...  مال منم برعکسه هستی جون ساکن تبریزم ولی تبریزی نیستم ولی با پریا همشهری می شی!راستی ساکن کجایی؟ممنون از این که لینکمون کردی آره آنیتا هم از بس وبشو آپ نکردم خودش آپ کرد.ممنون ازت خوکشل خانوم

نیکا جون وای وای تو هم که عصبانی هستی آره دیگه خدا خواست و امام زمان هم یاری کرد و در نتیجه این وب آپ شد!نه این که حالا خودتم زود زود وب جدیدتو آپ می کنی!!!!واییییییی داستانت چه غم انگیز تموم شد!هرکاری کردم نشد کامنت بذارم.سه که سهله تا سه تریلیاردم که بشمری عمرا آپ کنیم!ممنون

همتا جون آره میشناسیمت گلم به وب قشنگتم سر زدیم ایول یعنی از همون اولش میای دیگه نه؟داستان تو هم خیلی خوکشله عزیزم.حالا منو بگی من آره به ماه می گم برو کنار بذار من بتابم ولی پریا...وای هر وقت می بینمش مجبور می شم کفاره بدم!ممنون از شکلای خوشگلت

ندا جون ممنون که اومدی نه بابا طفلی هومن گناه داره تازه اول جوونیشه بذار زندگیشو بکنه عزیزم همه ی این داستانایی که می بینی دروغ که واژه ی خوبی نیست بهتره بگیم خیالیه و فقط ما نیستیم که داستان می نویسیم خیلیا هستن

*~@li&eZ@*~ گل مال شما هم قبول باشه تو وب خودت که جواب دادیم اااااا تو که هنوز اسمتو عوض نکردی!!!خیلی ممنون

سمانه جون اینترویو همونی بود که گفتم از آپ بعدی متنشو برات می ذارم ok؟کل مصاحبه رو می خوای یا فقط همون تیکه ای که گفتی؟

سوگند جون و حدیث جون نگفتین کدوم ویدیو رو می خواینااااااااا

وای وای بچه ها با کامران شوخی نکنیناااااا آهش بد جور آدمو می گیره آقا ما یه شوخی باهاش کردیم دو هفته شایدم بیشتر می شه که گرفتار شدیم.بذارین بگم قضیه از چه قراره!بالشا و لحافاتونو بیارین همین تو وب ما دراز بکشین می خوام براتون قصه بگم...چشاتونو ببندین دیگه اااااااااا اصلا من قصه نمی گم باهاتون قهرم دخمل پسلای بد!...باشه بابا باشه این قدر اصرارنکنین می گم بابا می گم...خب حالا که این قدر اصرار کردین آشتیم...

قضیه ازاین قراره که تو وب بهار جون عاطفه گفت مهسا سر کامرانو گرم کن منم جواب دادم آتیش نشونی خبر کنین سر کامرانو گرفتم رو اجاق تا سرشو گرم کنم یهو کلش آتیش گرفت...آخ اخ که ای کاش دستم میشکست و این کامنتو نمی ذاشتم.بعدش من دی سی شدم. رفتم از بالا یه چیزی بردارم بخورم که وقت برگشتن...آخ آخ چشمتون روز بد نبینه پام پیچ خورد و تالاپ تولوپ از پله ها افتادم پایین و دم پله ها ولو شدم زمین. کل بدنم کوفته شد حالا تازه بعدشم یادم افتاد روزه ام و نمی تونم چیزی بخورم(بس که من باهوشم!) یه عالمه به خودم لعنت فرستادم که واسه هیچ و پوچ داغون کردم خودمو!عصری من و خواهرم تنها بودیم گشنش بود خواستم واسش سیب زمینی سرخ کنم که دیدم به به سرخ کن روغن نداره مجبور شدم رو گاز سرخ کنم بعد همین جوری ماهیتابه رو بلند کردم که سیب زمینیارو خالی کنم تو ظرف هی خواهرم اومد پیچید به پرو پام عصبانی شدم داد زدم هانی برو اون ور حواسم نبود دستم ماهیتابه داغ هست با همون دستم اشاره کردم به اتاق که یهو ماهیتابه چسبید به دستم و دادم رفت هوا ماهیتابه رم ول کردم که همه روغنا و سیب زمینیا پخش شدن زمین.خدارو شکر کف آشپزخونمون کثیف نبود سیب زمینیارو ریختم تو ظرف دادم دست هانی و مجبور شدم روغنارو تمیز کنم تا خرابکاریم معلوم نشه.مامان که اومد رفتم یه کم بخوابم بلند که شدم دیدم دارم از سرما یخ می زنم.پاشدم رفتم بالا(من طبقه پایین خونمون زندگی می کنم ننه بابام بالا،زندگی مجردی حال می ده)دیدم پنجره ها همه باز،مامان هم با یه لباس نازک رژه می ره تو خونه منم پتو پیچیدم دورم.نگو فشارم افتاده تا افطار فقط رو ویبره بودم کلا حالم بد بود همش.نمی دونم اصلا چم شده امسال همش فشارم میفته پایین!اثرات نفرین کامرانه دیگه! القصه...نتمم خراب شده بود اصلا کانکت نمی تونستم بشم حرصم گرفته بود.تازشم یه داستان جدید نوشته بودم که خیلی خیلی خیلی دوسش داشتم و می خواستم همین روزا بذارمش نت که خود به خود پاک شد از هاردم.پنجشنبه هم رفته بودیم کلاس من قبل مامان دوییدم بالا چون هم باید قبضارو می دادم به امورزبان اموزان هم این که زود می رفتم کلاس تا جامو نگرفتن.دوباره وقت برگشتن یهو سرم گیج رفت و نفهمیدم چی شد فقط دیدم دارم رو پله ها غلط می خورم حالا کجا بیفتم خوبه؟درست جلو مامانم!!!!!همه خشکشون زده بود مامانمم همش قربون صدقم می رفت حالا من از خنده غش کرده بودمااااااا مامانم نگران بود من ریسه می رفتم.خیلی درد داشت ولی باحال هم بود کلا پله ها با من مشکل پیدا کردن از صدقه سری کامران جون.معلم هم اون روز از اول تا آخر کلاس همش درس پرسید.یه اتفاق بد دیگه هم افتاد که دیگه این جا نمی تونم بگم.اتفاق بد دیگه هم اینه که...مدرسه هااااااااااااااااااااااااااااااا

وای باز بدبختیامون شروع شد.سعی می کنم باپم اگه ننه جونمون بذاره و شما هم لطف کنین نظرا رو به 100 که نه چون مدرسه ها داره باز می شه به 50 برسونین ما هم ماهی یه بار و حالا اگه تونستیم دو هفته یه بار آپ می کنیم.

راستی ما یعنی من و پریا می خوایم بیو بذاریم هر چی سوال خصوصی و غیر خصوصی دارین بپرسین فقط لطفا هر چه سریعتر!!!

بریم سراغ عکسای سوتی دار امروز.راستی کی اون دو تا عکس تقریبا منحرفو واسم میل کرده بود؟

فکرکنم یک سال شایدم دوسال بیشتره که این عکسو سیو کردم ولی ازاون موقع تاالان تو کف این عکسم.به نظرتون هواجایی که این عکسوانداختن چه جوریاست؟

 2

آخی!هومن داره لحیم کاری می کنه!!!

اااااااااااااااااااا یه عالمه عکس دیگه هم داشتم واسه این آپ آپلود نکرد هیچکدومو 

خب دیگه من برم...آخ اخ آخ نزنین بابا نزنین باشه باشه داستانو می ذارم و گورمو گم...ای وای نه یعنی تشریفمو می برم.

 

از زبان مهسا:

وقتی چشامو باز کردم،هومنو بالا سرم دیدم.تا خواستم دوباره غش کنم گفت:پریا    همین که اسم پریارو شنیدم،پریدم هوا.مهسا:کوش؟کجاست؟    هومن:یعنی انقدر ازش می ترسی؟    مهسا:ترسم داره خب   هومن:نترس من کنارتم   مهسا:اتفاقا چون تو کنارمی ازش می ترسم   در همین لحظه صدای پریا که داشت منو صدا می کرد وبه دنبال اون صدای کامران که هی هومن هومن می کرد،شنیده شد.  هومن:بدو قایم شو   من رفتم پشت یه درخت.هومنم رفت لای بوته ها.کامران و پریا از جلوی درخت گذشتن و متوجه من نشدن.نگاهی به محل قایم شدن هومن انداختم.وای خدای من!دستش بیرون مونده بود.آخ!پریا که داشت رد می شد،دست هومنو له کرد.

 

از زبان پریا:

احساس کردم پامو گذاشتم رو یه چیز نرم.سرمو برگردوندم و به جایی که پامو گذاشته بودم نگاه کردم.یه چیزی خزید لای بوته ها.اول خواستم بی خیالش شم ولی مگه می شد؟!رفتم طرفش.یه چیز سیاه لای بوته ها دیده می شد.گرفتم و کشیدمش بیرون.یهو یه صدایی از لای بوته ها اومد:آخ نکن!کتم نواهااااااااااا   کامران:هومن توئی؟!اون جا چی کار می کنی؟!   هومن؟!کتشو ول کردم.با غرولند و آخ و اوخ از لای بوته ها اومد بیرون.همه جاش خاکی شده بود و تیغ فرو رفته بود.دستشم هی می مالید.  هومن:آخ دستم!پریا جون چند کیلوئی؟   پریا:ااااپس دست تو بود     هومن چپ چپ نگام کرد.  کامران:نگفتی لای بوته ها چی کار می کردی!   هومن:من...خب چیزه...من داشتم...من داشتم...آهان من داشتم دنبال سوئیچ ماشین می گشتم   کامران:آخه مگه با ماشین خودمون اومدیم؟درضمن سوئیچا که همیشه دست منه    هومن:من گفتم سوئیچ؟!نه!من گفتم کلید!کلید خونه   پریا:احتمالا دنبال مهسا نمی گشتی؟!   هومن:نه بابا اون که این جا نیست    پریا:مگه تو می دونی کجاست؟!     هومن:من؟نه!...اصلا مهسا کیه؟من مهسا نمی شناسم   یه قیافه ی ترسناک و تهدید آمیز به خودم گرفتم و رفتم نزدیکتر   پریا:راستشو بگو    هومن که طفلی بدجور ترسیده بود،با انگشتش به یه درخت اشاره کرد.رفتم طرف درخته.مهسا پشت اون درخت بود و داشت مثلابا موبایل حرف می زد.     مهسا:آره دیگه رویا جون،این طوری شد    زدم رو شونش.برگشت.   مهسا:ببین من بعدا باهات صحبت می کنم.پریا جوووووووونم که خیلی دوسش دارم باهام کار داره.فعلا بای   گوشی رو گذاشت تو جیبش و با یه لبخن ملیح این شکلی()سلام داد.    پریا:سلام و زهر مار افعی.این جا چه غلطی می کنی؟    مهسا:هیچی داشتم می حرفیدم  پریا:مگه جا قحطی بود؟چرا این جا؟    مهسا:این جا بهتر آنتن می ده   پریا:خودنی   وبعد دستشو کشیدم و رفتیم پیش کامران و هومن.   پریا:راستشو بگین.شما دوتا این جا چی کار می کردین؟    هومن:کار بدینمی کردیم به خدا   کامران:خفه!    هومن:خفه چی؟     مهسا:یعنی این که خفه شو shut up    هومن:آهان thanks   مهسا:your welcome     پریا:سااااااااااااااااااااااکـــــــت!!!!!!     مهسا و هومن عین میخ یا سیخ یا حالا هرچی وایسادن.   پریا:با زبون خوش می گین یا...     هومن:یا چی؟      کامران:یا خودمون از زیر زبونتون می کشیم بیرون   هومن:زیر زبونمون؟!آخه چه جوری؟!     بعد یه ساعت لب و دهن و زبونشو کنکاش کرد.    هومن:ولی این جا که چیزی نیست     مهسا:هومن جان...یعنی چیز...نه...هومن خان...نقطش افتاد پایین...این یه اصطلاحه    هومن:ممنون عزیـ...عزیــ...از این که راهنمائیم کردین   پریا:مهسا این(به هومن اشاره کردم)بهت چی گفت؟    مهسا:ازم تشکر کرد   پریا:نه قبل اون    مهسا:گفت این جا که چیزی نیست    پریا:نه قبل تر خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی...قبل تر      مهسا:گفت می خوام موسیقی بخونم     پریا:چی می گی تو؟    مهسا:خب خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی قبل تر می شه وقتی که پزشکی رو ول کرد و رفت پی موسیقی    پریا:       ازاین که نمی شه حرف کشید بریم سراغ اون یکی!     کامران:خب؟     هومن:خب به جمالت    کامران:آخی آقا جمال یادته هومن؟چه مرد نازنینی بود.یعنی می گی الان کجا زندگی می کنن؟باید پیداشون کنیم یادته یه بار داشت از کوچمون رد می شد روش آب ریختیم؟   هومن:نه آب نبود که...یعنی بود ولی آب معمولی نبود آب دهن بود   کامران:آره به خاطرش تنبیهم شدیم    هومن:چه قدرم که درد داشت   کامران:آخ آره راست می گی یه بارم با توپ زدیم شیششونو شکستیم   هومن:  آره خیلی باحال بود یه بارم...

کامران و هومن شروع کردن از خاطرات بچگیشون گفتن.دلم می خواست برم هردوشونو به علاوه ی آقا جمال مذکور خفه کنم!    پریا:بـــــــــــــســـــــــــــــــــهههههههههه!!!!    کامران یه پس گردنی زد به هومن. کامران:د خب راست می گه دیگه.چه قدر حرف می زنی تو آخه!!!    من که کارد می زدی خونم در نمیومد،دست مهسارو گرفتم و رفتیم تو.دستشو گرفته بودم و نمی ذاشتم که ازم دور شه.حتی موقع رقص هم نذاشتم بلند شه.هی سرجاش وول می خورد.تازه این وول خوردناش وقتی شدیدتر شد که هومن بلند شد تا برقصه.خلاصه تا آخر مهمونی زیر پوستی رقصید.

ساعت دو نصف شب بود و وقت رفتن.ولی حالا ما وسیله نداشتیم تا برگردیم.همه رفته بودن و فقط ما دوتا و کامران و هومن مونده بودیم.   مهسا:بی فرهنگا یه تعارف هم نزدن که بیاین ما می رسونیمتون   پریا:آره والا خجالتم خوب چیزیه    هومن:چیز؟!!!!    کامران:ااااااا بی ادب    پریا:این طرفا آژانس هم نیست    کامران:مجبوریم تا یه مسیری پیاده بریم بعد یه تاکسی بگیریم    مهسا:وای پیاده؟ نه تو رو خدا!    هومن:آره راست می گه ما می مونیم شما برین تاکسی که گیر آوردین بیاین این جا مارم سوار کنین    کامران:ااااااا نه بابا دیگه چی؟پاشین...پاشین یالا بینم    با غرو لند از جاشون بلند شدن و راه افتادیم.کامران و هومن جلوتر می رفتن و منو مهسا هم پشت سرشون.البته بماند که تا وقتی برسیم جاده اصلی هومن هر چند دیقه یه بار بند کفشش،با این که اصلا بنددار نبود باز می شد و یا محو تماشای زیبایی یک درخت خشکیده می شد یا سوسک و مار می کشت که همشونم به طور کاملا اتفاقی(!)،اصلا سوسکا و مارا قصد بدی نداشتن که اتفاقی کنار پای مهسا سبز می شدن و این طوری از کامران عقب می موند و با ما همراه می شد.خلاصه این که راه یه ربعی رو در عرض سه ربع طی کردیم تا این که رسیدیم به جاده اصلی.      هومن:وای چه جاده ی شلوغی    کامران:چه ترافیکی!     مهسا:حالا با کدوم یکی از این ماشینا بریم خونه؟      هومن:با این ترافیک فکر کنم یه چند ساعتی تاخیر داشته باشیم      کامران:وای چه قدر بوق می زنن سرم رفت.      مهسا:رنگ هر کدوم به لباسام بخوره من همونو سوار می شم    داشتم به دیوونه بازیاشون می خندیدم.جاده تا چشم کار می کرد فقط سیاهی بود.یه دونه ماشینم تو جاده نبود.    کامران:آقا بیاین شبو همین جا بخوابیم      هومن:چاره ی دیگه ای نداریم که     پریا:آره اون وقت صبح پامیشیم می بینیم تو شیکم گرگاییم     هومن:عوضش جامون گرم و نرم می شه      مهسا:هووووووو ماشین....ماشین...یه ماشین اومد      نمی دونم چرا با این که صد دفعه گول حرفای مهسارو خورده بودیم،بازم با ته مونده ی امیدمون سرمونو برگردوندیم سمت جاده.وای ولی انگاری این بار راستشو گفته بود بچه.انقدر جیغ و هورا کشیدیم که نگو!

 

خب اینم ازاین.می دونم که داستانمون داره بی مزه می شه کم کم آخه دیگه دل و ماغ شوخی رم ندارم.ولی سعی می کنم بهترش کنم.

بهتون قول می دم وب مشترکم با درسارو آپ کنم به زودی که البته درسا جون خودش یه آپ تو ثبت موقت داره دلم میخواد همونو بذارم فقط جای داستانو خالی گذاشته...البته همین تازگیا آپ کردم وبو ولی پر غصست آپم یه آپ شاد می کنم دفعه ی بعدی!

آهان یه سوال تورو خدا هر کی می دونه جواب بده.من تنا حالا از هرکی پرسیدم یا گفته نمی دونم یا فقط خندیده تورو خدا جواب بدینااااااا

 

آیا غیر مسلمونا هم می تونن روزه بگیرن؟؟؟؟؟؟اگه نماز بخونن و حجابم رعایت کنن و احکام دیگه رم همین طور روزشون قبوله؟؟؟؟؟

 

یه سایت خوب واسه آپلود عکسا بهم معرفی کنید لطفا!

 

دیگه این بار واقعنی دارم می رم!

شماها خودتون نمره ی بیستین و حالا این بار استثنائا نمره ی بیست کلاسو می خوایم!!!البته فقط همین یه باراااا

خب بای تا های!!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 13:26  توسط **مهسا** و پریا  | 

گروه آپ کنندگان خوش قول تقدیم می کند

سلام من پریام فقط خواستم تولد مهسای گلم و آنیتای عزیزو تبریک بگم این بار نتونستم آپ کنم مثل سال پیش تولد هردوشون مبارک


0411(کدتبریز).......آها آها....بازاومدیم.....ببین....مااومدیم.....0411

سلاااااام سلااااااااام سلاااااام سلااااام سلااام سلاام سلام س س ل لا لام(انقدرنعره زدم انرژیم رفت)

من مهسام.بالاخره این وب ننه مرده آپ شد (ننش پریاست)آقاآپای مادیر و زود داره ولی سوخت وسوزنداره!

بذارین بگم چراآپ نکردیم این همه مدت:

اولش که یادتونه توآپ پیش پریاگفته بودکه مودمم خرابه یه مدت لنگ مودم بودم بعدشم که اومدم وقت نداشتم آپ کنم پریاهم رفت مسافرت و وقت برگشت خداروشکرهرچی بلاملاهست سرمامیاد تصادف کردن واین خانوم کلاچلاق ودست وپاشکسته شدواز رده خارج شد!حالامنم کرموگیردادم که بایدپریاآپ کنه!هیچ کدوم هم از رو نمی رفتیم یه چندوقتی باهم کشمکش داشتیم.یه کوچولو بعد رای به آپ مشترک صادرشد حالااومدیم آپ کنیم بدبختیمون شروع شد.(مدرسه)

ننه بابای هردومون گفتن باید غزل خداحافظی با کامپیوتراتونوبخونین.پاچه خواری هم افاقه نکرد!!!

القصه!من البته مامانم سیم کیسموبرداشته بود جاشو پیداکردمو هرازگاهی یه سری به نت می زدم منتهی وقت واسه آپیدن نداشتم.

بی خیال!مهم اینه که الان هستم وشما ازوجود باسعادت من فیض می برین.(نمی دونم چرادیگه از در نمی تونم رد بشم!!!)

خب بریم سراغ جواب نظرات:

مریم(مریم ونگار)جون ده میلیون تومن بهت پول می دادن انقدرخوشحال می شدی که به خاطراول شدنت خوشحال شدی؟مرسی گلم نظر لطفته

 

یاسی عزیزم خودمون می دونستیم لزومی نداشت که بگی شوخیدم عزیز ممنون خانومی سر زدیم.وب جدیدتم مبارک بازم حتما میایم وبت

 

ربه کا مروارید سارا ممنون ازهر سه تون قدم رنجه فرمودین منت گذاشتین ژینوس هم ازمن بدتر!حالا حالاها نمیاد.خودتو پیر این نکن!ممنون راستی ربه کا جون همون در ورودی وب خلع سلاحتون می کنیم!نمی تونین چماق با خودتون بیارید!

 

ریحانه جون خواهش می کنم وظیفمون بود.ممنون عزیزم لطف داری

 

متین جون چه نظرای بلندی می دی تو! چیزی ازت کم نمی شه یه نظری درمورد آپمون بده پول تلفنش باما

 

کامیلاجون ممنون خانومی مرسی تولدمونو تبریک گفتی البته همین روزا باید دوباره تبریک بگی تولدمونو.تواون برگه هم والا نیتونم بگم خصوصیه.نه توروخدا جونمونو ازسر راه نیاوردیم که بریم هواپیما سواری اسم گربمونم ببری گذاشت خواهرم درمورد نظر خصوصیتم که تو وبت جواب دادم همون موقع

 

درسا جون ممنون که اومدی فکر کنم نتت پیچید نه؟

 

الهه جون وستاره جون فکرکنم سرزدیم ممنون ازنظرتون

 

ملی جون عاشق کامی وهومی ممنون ااا زنده ای؟چه حیف! یعنی نه خوشحال شدیم بازم ازاین کارا بکنین. توهم می تونی داستان بنویسی ازقدیم گفتن خواستن توانستن است!سلامت باشه خواهرت ازهردوتون ممنون چرانشه ؟مثلا یکی من خودم نمره ی بیست کلاسونمی خوام چون خودم نمره ی بیستم!ماهم دوست داریم

 

سورناجون مگه تو ذوق وشوقم داری؟! ای بترکی اون روز چرابامن موش وگربه بازی درمیاوردی؟هان؟!خوب باپریا غیبت منو می کنینااااا! اصلا بکنین بهتر! گناهام پاک می شه عوضش. ااااااا توهم فهمیدی کامران پسرخوبیه؟!بابا سرعت عمل!نه مگه آنی جرئت داره منوبزنه؟الانم رفته کانادا دیگه دستش بهم نمی رسه.آخ حرف دل منو زدی.هی همش گیر سه پیچ میده به ما حالا نوبت خودش که می شه...لا اله الا الله!خوبیت نداره این جا بگم!مگه تو مغز داری که اعصابم داشته باشی که حالا من بیام خوردش کنم؟!(خسته شدم ازبس گفتم شوخی کردم خودت تشخیص بده!)اصفهان اومدنمونم تقریبا منتفی شد!انتقالیا جور نشد.بله سورناخانوم بفرما 3 تا وبو رو انگشتت بچرخون ببینم چند مرده حلاجی!نه خیر ماهنوزم که هنوزه کامران هومنو دوست داریم ولی وقت نداریم!

 

Parvinجون ممنون اون طوریااااااا! تو چه طوریاااااا؟ممنون عزیزم آره اونم احتمال داره!

 

سحر تهی جون ممنون بابت تبریکت هی یادش به خیر آخرین آپمون وقتی بود که سه در چهارو میداد! اون موقع بیکار بیعار بودیم علاف(یا الاف)می چرخیدیم جواب تک تک بچه هارو میدادیم البته الانم می دیم به هرحال زحمت می کشن از جیب باباشون می زنن واسه تلفن نظر می دن حالا ما جوابشونو ندیم اون دنیا گیر میفتیم چشم حتما خبرت می کنیم.لینکم پاک کردیم چه زود یادت افتاد سلام کنی!!!علیک سلام

 

ترانه جون ممنون عزیزم بابت تعریفت ولی جیگر من بی وفا نیستم هم با پریا وب دارم هم با درسا شاید اشتباه متوجه شدی!درضمن اصلا تواین زمونه آدم پیدا می شه که حالا مرد ونامردشم بشه تشخیص داد؟!( شوخی کردماااااااااا همه اند آدمیتیم!)

 

نیلوفر(story-4-fans-of-kh) جون این انرژیشواز صدقه سرمن داره چشم حتمابازم میایم ممنونیم ازت!

 

امیرحسین.محمدناصر.محمدرضا.سجاد چهارنفرین اون وقت می گین به منم سرمی زنی؟فکرکنم سرزدیم چشم میایم بازم ممنون

 

مهتاب جون خواهش می کنم خانومی وظیفه بود ماهم ازت ممنونیم

 

کیاناجون ممنون بابت تبریک ژینوس دیگه اون وبو آپ نمی کنه

 

مهوش جون سلامتی رهبر!ممنون عزیزم مهوش انقدر دلم برات تنگ شده.دیدی نه ماه از دستت در رفتم!بسووووووووووز آخ آخ صدای جلز و ولزت تااین جا اومد!نه بابا من انقدرا بی جنبه نیستم که بااین چیزا ناراحت بشم

 

بهار جون ممنون عزیزم تشکرلازم نیست وظیفمونه

 

صبا(کشته مرده کامران) ممنون عزیزم ماهم لینکت کردیم

 

Naziخانوم نظرتو پاک کردم متنشو. دلیلشم برات نوشتم:

 نظرشمابه علت رعایت نکردن حدوحدودخودوتوهین به دیگران حذف شد!!!!!!

گفته بودم توهین نکنین!

 

نسترن جون سرزدیم عزیزم

 

سیمین جون ممنون عزیزم سرزدیم ممنون ازگلت این گل هم ازطرف مادوتا تقدیم تو

 

ریحانه جون دومی  خوش اومدی خوشحالیم که خوشت اومده بازم بیا  دیدی چه زود زود آپ کردیم؟!

 

سوزی جون ممنون خانومی چشم حتما سرمی زنیم

 

الهام جون دیونه نگاه هومن عاشق چشمای کامران می گم خوب شد گفتیااا وگرنه نمی فهمیدیم(شوخی می کنم هانی ناراحت نشو!) بله می دونم عزیزم اونا مال تبلیغ FCUKهستش اتفاقا عکس سوتی دار زیاد دارم ازاون تبلیغ ممنون

 

مهسا جون آره والا زیبایی داره از سروصورتمون می باره!سلامتی رهبر!ممنون بابت لطفت.جواب سوالتم دادم گزینه ی سوم چون اون جا کامران وهومن فاصله ندارن واین نشون می ده اونا از هم جدا نمی شن البته این جواب من بود شایدم منظور پریا کامران بوده

 

Haleh جون ممنون چشم حتما میایم راستی اون شخص وبشو بستاااااا نداد کدو بی خیال بازم سعیمو می کنم

 

فاطمه جون والمیراجون(کامران هومنی ها) ممنون گلا نظرلطفتونه چشم حتما

 

مهساجون عزیز وجیگر وگلدن گلاب و پریای... چی بگم ؟!هرچی بگم ازبدیات کم گفتم(خودمون) دیدیم چه قدر زود آپ کردین!خسته نباشین!

 

شهرزاد جون(دیوونه وعاشقKH) ممنون بابت تبریک عیبی نداره گلم خودتو ناراحت نکن ازاین چیزا واسه همه پیش میاد ممنون

 

غزل sجون ممنون عزیزم

 

•*¨ღ♥NiloOღ♥ღ¸.•* جون ممنون خانومی ماهم خوشحالیم که خوشت اومده

 

 

آقا سید یا خانوم سید چشم میایم حتما.البته فکر کنم همون موقع اومدیم

 

نداجون دیگه ازت خبری نیست!ممنون خانومی آره منم ازاون تیکه ها خوشم میاد چشم به حدیثم قول دادم که بذارم در اسرع وقت می ذارم

 

سحر جون وپریا جون ممنون بابت نظرتون واین که حتی به جزئیات هم توجه می کنین ممنون منم حسابی دلم براتون تنگیده! کلاسم والا مامان دوترم پیش فیل شد ومن پس! الان یه ترم از من عقبه.آره خیلی باحال میشد ولی نمی شه تقلب رسوند! مااصولا بدقولی توذاتمونه،قولامون قول کامران وهومنی هستن!

 

سوگند جون حالا توکه تااین جا زحمت کشیدی خجالتو واسمون توضیح دادی قربون دستت بشه این پریا! یه زحمتی بکش و کلمه ی فرهنگ رو هم توضیح بده البته به این پریا!آره بابا پریا تو این وب نقش بوقو داره!نه تورو خدا نرو نگو نمی شه بازم بیا واسه همیشهههههه!آهان راستی آپ پیش مال پریا بود که خودشم کامرانیه وماقصدمون ازسوتی گرفتن ضایع کردن یا توهین کردن نیست هممون ازاین عکسای سوتی دار داریم امیدوارم متوجه منظورم شده باشی!

 

نازنین جون عزیزم یه بار گفتی فهمیدیم سه بار تاکید لازم نبود که دیگه!ممنون خبرمون کردی

 

روجا جون ممنون عزیزم چشم حتما لینکت می کنیم وبهتم سرمی زنیم

 

شهرزاد جون علیک سلام بر شهرزاد خلللللللل نه یعنی گللللللل!(ناراحت نشی هانی!)ممنون عزیزم

 

مائده جون آره پس چی؟!ماکه به همین راحتیا متخصص نشدیم کلی زحمت کشیدیم حرص خوردیم وحرص دادیم تا به این جارسیدیم ما فوق تخصصمونو از آکسفورد گرفتیم در رشته ی حرص دادن!ممنون بابت لینک ماهم حتما لینکت می کنیم بهتم سر می زنیم

 

افسانه جون (دیوونه هومی تا ابد) مرسی خانومی نظر لطفته چشم حتما سرمی زنیم

 

هومن جون مخصوصا این کارارو می کنیم.چشم حتما خبرت می کنیم.آره الان اینی که داری می خونی یه معجزه ی الهیه آره بابا رکورد شکوندیم اسممون وارد کتاب رکوردهای گینس شد با عنوان بهترین حرص در آورندگانممنون

 

غزاله جون خواهش می کنم خانومی وممنون بابت لطفت پریا 16 سالشه و تبریزیه والانم ساکن تبریزه من(مهسا) اهل قمم ولی ساکن تبریزم و16 سالمه

 

فاطمه جون ديوونه هومن تا هميشه چشم حتما میایم نه توروخدا نرو!

 

نیکا جون همین الان میایم!

 

عاطفه جون ممنون که خیلی وقت بود میومدی نت ولی نمی ثبتید نظرات چشم حتما میایم که فکر کنم اومدیم

 

حدیث جون وقت نداشتم ،حوصله نداشتم ،کار داشتم، مطلب داشتم ، شما رو دوست نداشتم یعنی نه داشتم، خبر داشتم، امید نداشتم(فرستادنش فضا)، حال نداشتم آپ نمی کردم اما دیگه الان همشو دارم پس آپ می کنم یاد گرفتم آهنگ چه طور بذارم تو فقط بگو اول کدومو می خوای؟

 

سمیرا جون آخی نازی کامران! خدانکنه ایشالا تو هم بتونی یه روزی ببینیش البته الانم میتونی با چشم دل ببینیش(نمی دونم چرااین روزا من فیلسوف شدم؟!!!)

 

KNHیا همون نیلوفر جون ممنون که خبرمون می کنی حتما میایم وبت تو همیشه بهمون لطف داری وب جدیدتم مبارک

 

رسول جون ممنون ولی خودم خبر داشتم

 

صبااااااااااااااااااا جون ممنون ماهم دلمون برات تنگیده وبلاگ آنی رو هم ایشالا سعی می کنم در اولین فرصت آپ کنم

 

سمانه جون باید مصاحبه هامو بگردم اگه پیدا کردم یا متنشو برات می ذارم یا خودشو به نظرم دارمش فکر کنم تو آنکات یه همچین حرفی گفتن حالا بذار نگاه کنم دقیق بهت می گم

 

آیدیم جون ممنون عزیزم حتما بهت سر می زنیم

 

نیلوفر جون والمیرا جون ونازنین جون ممنون حتما بهتون سر می زنیم

 

فاطمه یا همون fahoo جون ممنون عزیزم حتما بهت سر می زنیم

 

 

 این هم ازاین.اگه گفتین وقت چیه؟بله!story(امروزجوانگلیش گرفته گاهی به این مرض مبتلامی شم )

بریم؟

رفتیم!

 

پدرام: می گم خیره ایشالا      کامران:چی؟      الن:مبارکه ایشالا     کامران:چی؟!       رامین:حالا شیرینیش کو؟    کامران:شیرینی چی؟!چی دارین می گین شما؟     الن:آقاباخانومش میاد بعد می گه شیرینی چی!    پدرام:حالا مانامحرم شدیم کامران خان؟چرابهمون نگفتی که زن گرفتی؟!این هومنم که دیگه هیچ!     کامران:آهان پریارو میگی؟      رامین:پس اسمش پریاست!     الن:حالاچی شد هردوباهم تصمیم گرفتین که زن بگیرین؟     کامران:نه بابا!کی به ما زن می ده؟      پدرام:پس این پریاخانوم واون دختره کی بودن؟      هومن:اون دختره اسم داره مهسا    پدرام:باشه بابا شرمنده حالا غیرتی نشو!     کامران:ببینین ما اونارو توآرایشگاه دیدیم بعدم فهمیدیم که داریم به یه عروسی می ریم وبعدش ماشین هردومونم جرثقیل برد و هر4 تاباهم اومدیم این جا     الن:خب اینا که همه مقدمات آشناییه بعدش؟     کامران:ای خداااااچی کارکنم باورکنین؟      رامین:نه کامران جان داشتیم شوخی می کردیم هممون می دونیم ازشمادوتااین کارا برنمیاد     هومن:حالاهومن چرارفته توبحرگوشیش؟!     کامران:این که عادتشه     الن هومنوتکون داد.      هومن:هان؟چیه؟بله؟      الن:داری چی کارمیکنی؟      هومن:اس ام اس بازی      الن:باکی؟     هومن:        کامران:اون کاغذه چیه دستت؟       هومن زودکاغذوکردتوجیب شلوارش.    هومن:این؟!نه هیچی!چیزی نیست


پریا:می شه یه دیقه گوشیتوبذاری کنار؟     مهسا:نه نچ نمی شه      پریا:حالاداری چی کارمی کنی؟     مهسا:اس ام اس بازی     پریا:باکی؟      مهسا:        درهمین لحظه عروس ودامادواردسالن شدن.صدای جیغ ودادبلندشد.بعداین که دور وبرشون خلوت شد،منو مهساجلورفتیم تا تبریک بگیم.گلوگرفتم جلوشونوگفتم:پیوندتان مبارک!     بیتا(عروس):مرسی خداقسمت شماهم بکنه      مهسا:اونوکه حتما       یهویکی یه دسته گل گرفت جلوی بیتاوپارساوگفت:پیوندتان تسلیت!      هومن بود.پارسادسته گلو ازدست هومن گرفت ومحکم کوبیدتوسرش. پارسا:بچه توهنوزیادنگرفتی درست وحسابی تبریک بگی؟!      هومن:ااااا؟من واسه این موهازحمت کشیده بودمااا

کامران:حقته     هومن:بروبابا کاری نکن بلایی سرت بیارم که دوباره مجبورشی جلو آینه یه ساعت معطل شی    کامران واسش شکلک درآورد.هومنم روشوبرگردوند.مثل این که تازه متوجه حضورماهاشده بود. نیشش تابناگوشش بازشد.رفت و وایسادپیش مهسا.       هومن:کامران پریاخانومودریاب      کامران که پشتش به من بود،باتعجب برگشت ونگام کرد:ای وای شرمنده ندیدمتون     پریا:نه خواهش می کنم      بیتا:خب برگردیم به بحث خودمون     هومن:چه بحثی؟      بیتا:ماداشتیم سرشوهرکردن این دوتا بحث می کردیم      هومن:چه بحث جالبی!من عاشق این جوربحثام.خب ادامه بدین       کامران:هومن به ماچه!       هومن:نگوکه دلت نمی خوادبدونی پریاباکی شوهرمی کنه!     کامران:اااا هومن جان یه لحظه بیا کارت دارم      هومن:نه مرسی جام راحته،لازم نیست بحثوعوض کنی!        کامران:ااااااامن برم!الن داره صدام می کنه       الن ازپشت سرکامران گفت:نه!کامران من کی صدات کردم؟!       کامران:الن چراتوزحمت کشیدی داشتم میومدم دیگه       الن:کجا؟!      کامران:پیشت       الن:پیش من؟!چرا؟!       کامران:خب آخه صدام کردی!مثل این که حرفتم خصوصیه پس بریم اونوربگو        وبعدالنوکه هاج و واج داشت کامرانو نگاه می کرد، کشید وبرد.دور وبر بیتا وپارساحسابی شلوغ شده بود.صلاح دیدم که مابرگردیم سرجامون.      پریا:خیلی خب!بیاماهم برگـــ....مهسا؟مهسا؟!      ازتعجب خشکم زد.مهساغیبش زده بود.دور وبرمو نگاه کردم ولی نتونستم ببینمش.خوبه که گفته بودم ازمن دورنشه ها!


اززبان مهسا

پریامحوتماشای کامران والن بود،هومن درگوشم گفت:یه دیقه بیابریم حیاط      مهسا:چرا؟!      هومن:توبیا     مهسا:پریارو چی کارکنم؟       هومن:اون که حواسش نیست!زود جیم فنگ می شیم       مهسا:باشه بریم      رفتیم حیاط.       مهسا:خب کاری داشتی؟       هومن:آره این درختاروببین چه قدرقشنگن وای اون گلارو      مهسا:منواین جاکشوندی که همینارونشونم بدی؟!!!       هومن:نه نگرفتی چی شد!       مهسا:چی چی شد؟    هومن:یعنی نمی تونی بفهمی؟!!!       مهسا:نه       هومن:یه کم بیشترفکرکن      مهسا:باشه بذار.......نــــــــه!          هومن:یعنی نمی گیری؟        مهسا:خب یه کم بیشترتوضیح بده!       هومن:باباخب می خوام پای صحبتو واکنم      مهسا:چی کارکنی؟!مگه پاش بستست؟!        هومن: نه خیر!این یه اصطلاحه       مهسا:حالامنظورتوفهمیدم  می خوای سرصحبتو واکنی       هومن:همون!چه فرقی می کنه؟!سرهم یکی از اعضای بدنه پا هم یکی از اعضای بدنه       مهسا:خب حالا چرامی خواستی سر صحبتو یا به قول خودت پای صحبتو وا کنی؟     هومن:بی خیالش!حسابی زدی تو ذوقمون دیگه       مهسا:آخی!ببخشید!خب بیایه بار دیگه امتحان کنیم    هومن:باشه!تو وایسا این جا منم مثلا از این جا دارم رد می شم    مهسا:باشه    هومن:آماده ای؟

مهسا:آره       هومن:می گم امروز چه هوای خوبیه!مگه نه؟       مهسا:کجاش خوبه؟!دارم ازگرما می پزم.توبه این هوامی گی خوب؟!فکرکنم مشکل داری!      هومن:مهساخرابش نکن دیگه     مهسا:ای وای ببخشیدحواسم نبود      هومن:مهم نیست یه باردیگه تکرارمی کنیم     مهسا:Ok    هومن:3....2....1 شروع      هومن گلی ازباغچه چید واونوگرفت جلوم.بدترین کاری که می تونست بکنه.       مهسا:وای هومن اینوبگیراون ور...هاپچی...مگه نمی دونی من...هاپچی...به گل آلرژی...هاپچی...دارم       هومن گلوانداخت توباغچه وگفت:اصلادست وپاوسر وصورت صحبتو ول کن.می خواستم یه چیزی ازت بپرسم       مهسا:خب بپرس      هومن:دست به لنگه کفشت نمی زنیااااااا      مهسا:حالاتوبگو       هومن:خدایاخودموبه توسپردم...ببین موافقی من بشم غلام تو،توبشی کنیزمن؟!      مهسا:چی؟یعنی چی؟!      هومن:یعنی این که...چه جوری بگم؟...یعنی...آهان پیداکردم...یعنی این که من وتو بشیم ما     مهسا:هان؟نفهمیدم باز!     هومن که مشخص بود ازحرص درحال منفجرشدنه،داد زد:بابا آیاپیشنهاد منو می پذیری؟     مهسا:چه پیشنهادی؟     هومن: خب پیشنهاد ازدواج دیگه      مهسا:آهاااان خب اینو از او.......چی؟یه باردیگه هم بگو      هومن:آیاپیشنهاد ازدواج مرا می پذیری؟      مهسا: ــــــــ     هومن:ببین اصلا خشونت نیاز نیستاااااا می شینیم مثل بچه ی آدم باهم صحبت می کنیم      مهسا:هومن؟!      هومن:بـ بـ بـ بله؟       مهسا:تواینوجدی گفتی؟     هومن:خب...چیزه...آره      مهسا:وای هووووووومن         ونقش زمین شدم.       هومن:ای بابا!چه وقت غش کردنه!!!الان اگه پریابیادچی؟وای خفم می کنه...پاشودیگه...خواهش می کنم


از زبان پریا

همه جارودنبالش گشتم.نبود که نبود.تنهاجائی که نگشته بودم،حیاط بود.خواستم در حیاطو باز کنم که...

کامران:پریاخانوم هومنوندیدین؟     پریا:نه شما چی؟مهساروندیدین؟      کامران:نه!یعنی کجامی تونن باشن؟!    پریا:نمی دونم       کامران:ولی حس شیشمم می گه،هرجا که هستن با همن      پریا:غلط کرده!یعنی چی؟!چه معنی داره یه دخترغریبه بایه پسرغریبه......آیـــــــــی نفس کش!       کامران:پریاجون این جاروبا زورخونه اشتباه گرفتی!      پریا:مرض!شوخی نمی کنم      کامران:      دروباز کردم ورفتم تو حیاط.کامران هم به دنبال من.

می خواستم بیشتربذارم،ولی دیگه واقعا وقت ندارم.راستی خواستم عکس بذارم نشد همه ی سایتای
آپلود عکس قاط زدن.شما اگه سایت خوبی میشناسین به منم آدرسشوبدین لطفا

وای ی ی ی ی ی ی بچه ها!به هومن حق می دم که از عنکبوت بترسه، من نمی ترسم ازش چندشم میشه امانمی ترسم دیشب رو تختم درازکشیده بودم وداشتم کتاب می خوندم یهو یه چیزی افتادرو صورتم فکر کردم الان پری،پرزی چیزیه ولی دیدم حرکت می کنه یه جیغی کشیدم(نعره زدم)عین چی!عنکبوت بود خودشم از اون گنده هاش ولی خداییش بدجور ترسیدم حالا دیگه به هومن حق می دم!

ژینوس یه وب زده البته مال کامران هومن نیستش آدرسش اینه:

 www.klh.blogfa.com

یکیم این که ما تو این تقریبا نه ماهی که نیومدیم نت،آلزایمر گرفتیم در حد المپیک!هرکی مارو لینک کرده وما لینکش نکردیم بهمون بگه تا لینکش کنیم!اونایی هم که تبادل لینک می خوان که دیگه هیچی اونام بهمون بگن!

سعی می کنیم تند تند بیایم وباتون وآپ کنیم البته فقط سعی می کنیم نه چیز دیگه!!!(یعنی آپ رفت تا یک سال بعد!)

خب دیگه می رم تا دوسال دیگه برگردم آپ کنم!....خیلی خب خیلی خب کفشاتونو پاتون کنین قول می دم تا نظرا 100 رو بزنه بالا آپ کنم (ازاون قولای کامران هومنی!)

خب دیگه بای تا های

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 13:16  توسط **مهسا** و پریا  | 

یاتویاهیچ کس دیگه!

هه هه متخصصان حرص دادن واردمی شوند!!!!!!!!

راستشوبگین تواین چندهفته که آپ نکردیم ازحرص چندکیلولاغرکردین؟آها نیگا!همه روفرم باربی!

من پریام واین اولین آپم تواین وبه(هرکی ندونه فکرمی کنه 1000تاوبلاگواداره می کنم)قراربود این وب3مردادآپ شه به مناسبت تولدمهساجون وهمین طورآنیتای عزیز!ولی خب جشن تولددعوت بودیم ونتونستیم!

حالاعب نداره امروزآپ می کنم!درضمن نظرا100تانشده بودکه!

 

 

هرسال وقتی 3 مرداد هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میاوردن از خودم می پرسیدم چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشونو به زمین برسونن؟.... و امسال فهمیدم اونا به پیشواز حضور مسافری میان که شبانگاه 3 مردادماه زمینو با گامهای مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ....

امروز تولد مهساجون هست ...

امیدوارم سالیان سال این روزو با خوبی و خوشی جشن بگیره

 

 

وای حالم به هم خوردحرف عشقولانه زدم.جدا این طوریمااااااااا خودمومی کشم تابه عکس کامران بگم دوستت دارم!نه این که ازعشق وحرفای عشقولانه بدم بیادنه ولی اصلانمی تونم ابرازاحساسات کنم!

حالااین جامی نویسم می تونم عمرا ازدهنم بشنوین!

 

آنیتاجون مهساجون تولدتون مبارک!

 

بگذریم من بلدنیستم تو وب جشن بگیرم همین تبریکیم که گفتم ازسرتون زیادیه!نه شوخی کردم منوببخشین دیگه چندان به وبلاگداری واردنیستم من فقط دوست دارم برم جشن نه این که جشن بگیرم وبیان جشن!(ضررنکنی یه موقع؟!)

سعی می کنم آپاموبه سبک مهساکنم تاوبمون رنگارنگ نشه البته خودتون که می دونین آپای مهسابه پای مال من نمی رسه!(حلواموافتادینااااااا)

 

اول بریم سراغ جواب نظرا!

 

ریحانه جون هورااا اول شدی تبریک می گم کینگرچولیشینز!(باباانگلیش لنگوایچ!)جواب دادن نظرات وظیفمونه!ماکه خبرت کردیم واسه آپ شایدقبل این که نظرای خودتوبخونی نظرای وبای دیگه رودیدی!ممنون بابت نظرت!ممنون که خبرمون کردی حتمالینکت می کنیم

 

ترانه جون میسی خانومی!نریز روسرکامپیوتربدبختت(ازمال من که بدبخت ترنمی شه درمرزانفجاره)اااااااا توهم فهمیدی ماترکوندیم؟به این مهسای دهن لق گفتم لومون نده هااااااااا!ولش بابا ازاون دیگه همه قطع امیدکردن.

 

فرانک جون مرسی چشم میایم

 

ربه کاجون(جواب تکیاته)نه بابا شرمندمون نکن قربونی چیه؟خودت قربونمون بشی بسه!شوخی کردماااا هانی ناراحت نشوالهی که فدات بشه پیش مرگت بشه این مهسا!آره بابا هری پاتروآوردیم طلسمشوشکوند!

 

یلداجون مرسی قشنگم خیلی ازت ممنونیم!

 

سورناجون نه باباقبراینا پایین شهره برق وکامپیوتروایناحالیشون نمی شه که!میادسرقبرمن وآپ می کنه!وای وای اون گربشونگو انقده ازش می ترسم باهیچ کی کاری نداره هااااااا فقط نمی دونم چراوقتی منومی بینه جوگیرمی شه؟!وحشی می شه دقیقامثل صاحبش!(بچه هاحلالم کنیدثانیه های آخرمه!)ژینوس هم به من ربطی نداره اونوبامهساحلش کن!واماجواب سئوالات!مادرخوبه پدرخوبه خاله خوبه عمه خوبه عموخوبه دایی خوبه شوهرخاله خوبه شوهرعمه خوبه زن عموخوبه زن دایی خوبه پدربزرگ خوبه مادربزرگ خوبه هومن خوبه کامرانم ممنون که واقعاخیلی حالشوپرسیدی اصلازبونت به جزکامران به چیزدیگه ای نمی چرخیداونم خوبه مخصوصابااحوالپرسیای شما!عزیزم مردم ساعت 2نصف شب تونت همون کاری رومی کنن که تومی کنی!حالاازسرقبرهرکی دوست داری بیار100تارو فقط بیار بیاااااار!آره من دردسترس نیستم مهساروخفه کنین مشترک موردنظردردسترس نمی باشد نوریسمان توپیجینگ!جات خالی هوس کردم الان دارم فدای سرت گوش می دم!کیبردتم مثل این که مثل خودت قاطی داره!(شوخی می کنماجنبه داشته باش)خفه کردن آنیتاهم به پای مهسا من تواین مسائل دخالت نمی کنم(ازترس جونم)

 

 

نیلوفرجون ونازنین جون عزیز مرسی!ولی بهتربودتسلیت می گفتین واسه این که همکاراین دختره شدم!(من سرم به تنم زیادی کرده!)راستش ازتون ممنونیم که خبرمون می کنین واسه آپاتون دلیل اینکه دیرمیایم اینه که راستش مهساکه کم میادنت منم تقریبانمیام چندروزیه بارمیام  به خاطرهمین به وبادیربه دیرسرمی زنیم من شرمنده!ممنون که اسم پریارم به لینک اضافه کردین راجع به قالبم که گفتیم عالی بود!

 

 

غزلSجونم مرسی خانوم گل

 

 

آقا یاخانوم الله اکبر ممنون عزیزحتماسرمی زنیم

 

 

ملی عاشق کامی (چه وزن وقافیه ای هم داره)مردی؟خدارحمتت کنه!نه شوخی کردم هزاران سال زنده باشی!خوش خنده باشین الهی!به خواهرت سلام برسون!آره عکسای وبمون توباحالی به خودمون رفتن البته بیشتربه من!اومدیم تومسابقت شرکت کنیم دیدیم هم نتیجه رودادی هم اسامی برنده هارووو!توهم مارودوست خودت بدون میسی

 

 

رومیش جون لفظ قلمتوعشق است!کامپیوترت ازکمادراومدیانه؟هنوزازخجالتمون درنیومدیاااااااااا شوخی کردم سلامت باشی بزرگوارین شما کم لطفی ازماست(دوباره حالت تهوع بهم دست داد)ممنون

 

 

سارا ب جون آره موافقم آره مامحشریم ما دوافسونگریم(خواننده ی نسل جوان) اون ساختمونا والاعرضم به خدمتتون عارضم که(خودمم نفهمیدم چی گفتم زیادجدی نگیرین)چیزن.....یعنی نه چیزنیستن بذاربگم چین دیگه راستش.....اههههههههه اصلا خودت نمی دونی چراازمن می پرسی؟بروبه درس ومشقت برس!بچه روچه به این حرفا؟!ماهم سن شمابودیم جرات نداشتیم توچشم بزرگترمون مستقیم نگاه کنیم همیشه چپکی نگاش می کردیم.حتماخبرت می کنیم ممنون

 

 

آیلارجون ممنون وب شماهم حرف نداره

 

 

نازنین جون آخرازهمه به ماخبرمی دی بعدمی گی می خوام اولین نفرباشین؟به حق چیزای ندیده ونشنیده!

 

 

متین جون ممنون بابت چشمک ولی واسه چی زدی؟مانامزدداریماااااااا

 

 

هومن جون ماهم مرسی(تومرسی گفتن رکوردشکوندیاااا)ماهم خواهش می کنیم وظیفه بودخواهش می کنیم بایدتوضیح می دادیم خواهش می کنیم بابت اون عکساوظیفه بود خواهش می کنیم خواهش می کنیم خواهش می کنیم وممنون بابت این که لینکمون کردی آره خداییش ترافیک نعمت بزرگیه کیه که قدرشوبدونه حالاماهمین جوریشم توانضباط کم میاریم چه برسه به این که ترافیک نباشه نورعلی نورمی شه چشم خبرتون می کنیم ممنون

 

 

درساجون(دخترعمونه اون یکی)ممنون بابت نظرت!بابت وب جدیدتم تبریک می گیم اومدیم ولی نتونستیم نظربدیم حتمامیایم ومی دیم بازم ممنون!

 

حدیث جون اولش ازت تشکرمی کنیم بعدش درموردآهنگاچشم حتمامی ذاریم بذارطریقه ی گذاشتن واسه دانلودویادبگیریم می ذاریم هرچی داریم ونداریم آییییییییی آتیش زدم به مالم!ای باباچه قدرحرف این گربه هه رومی زنین!!!!!انقدرهیزه چشش دنبال این واونه!هزارتادوست دخترداره!فرداپس فرداست که دست یه گربه روبگیره هفت هشت ده تاهم توله اینوراونورش بیادبگه ننه این زنمه!گربه هم گربه های قدیم!مرسی بابت تبریک حالااگه زودتریادگرفتیم ادامه ی همین پست می ذاریم.مرسی ممنون خانومی

 

مهساجون ممنون خانومی چیزدیگه ای لازم نیست بگی همین قدرکه گفتی ازسرمونم زیادیه ممنون ازآرایه ی تضاداستفاده می کنی؟ مامان باباتویه جمله متضادن آخه!حتماخبرت می کنیم میسی که اومدی دوست داریم

 

لیلاجون یاهمون ژینوس جون عمده ی صحبتات بامهسابود به من ربطی نداره ولی عزیزم یه قسمتشوجواب می تونم بدم راجع به اسم خدمتکار!اولاکه اسمش لی لی(li li)بود اسم شمالیلاست درضمن خدمتکاری که ننگ وعارنیست اونم یه جورشغله هیچ فرقی هم بابقیه نداره این توباورای ماغلط جاافتاده!چه بساخیلی ازخدمتکارااسمشون مهسا وپریاست ولی چیزی ازماکم نمی شه خدمتکاری که بهترازخودفروشیه!درموردآماروبلاگم خیلی وقته که بالاست منتهاچشم بینامی خواد!!!!!درضمن آماروبلاگ برامون مهم نیست مابه عشق کامران وهومن وطرفداراآپ می کنیم حالاچه کسی بخونه چه نخونه دوستان لطف می کنن ونظرمی دن ازشماهم ممنون

عزیزم ناراحت نشیااااااااا من خیلی رکم حرفموهم صاف وپوست کنده می گم بهترازاینه که غیبت کنم من منظورتوازاون حرفت فهمیدم دوست داشتی تحقیرمون کنی ولی مابه حرف مردم زندگی نمی کنیم هرچی دوست داری بگوقرارنیست که همه خوششون بیاد!منم تعصب دارم نمی ذارم کسی بهم توهین کنه نه به خودم نه دوستم شایدمهسابه خاطردوستی چیزی بهت نگه ولی من نمی تونم ولی بازم بابت تندی رفتارم معذرت می خوام

 

الهام جون توبیشترممنون خانومی

 

سحرتهی جون ممنون سحری بابت همه چیز آره باباهی داریم گل می کاریم فضای سبزوگسترش می دیم ازشهرداری پول می گیریم عوضش!اون نظراهم آره کارخودم بودخواستم یه کم بدویین لاغرشین!اصلامن بایدیه باشگاه لاغری اندام بازکنم!

 

 

سحرجون وپریاجون عزیز نه کتک واسه چی؟غلط کرده شماروبزنه(قبل شمامنومی زنه) ممنون بابت تعریفاتون!پریااسمت خیلی قشنگه بامثماست(یابامسما یابامصما چه می دونم؟!) پرمعنی خوش تلفظ اصلاکلااسم خیلی محشری داری!خیلی ازاسمت خوشم اومده!پیش میادخانوم منم چندباراشتباه کردم مرسی بابت دعاها مرسی که گفتی من خبرنداشتم این مهساهم که به من چیزی نمی گه!رفتم رای دادم بعدخواستم ازکام داداشامم رای بدم وامونده هانذاشتن!ای دردبگیرن هردوشون الهی اون کامپیوتراشونوباخودشون به گورببرن!.....

راستش شایدباورتون نشه(اثرات مخرب رسانه ی عمومی)ولی من تاحالاپامم تو مای اسپیس نذاشتم فقط یه باررفتم مای اسپیس شقایق(همون عشق بردپیت آیشواریای دوم) ولی اگه فهمیدم بهتون می گم می بخشین که نتونستم جوابتونوبدم آره عزیزم من دلبرم همین جوردلارومی ریزن جلوم می گن ببرشون(یه چیزی تومایه های حمال)!آپ قشنگ؟!جوک میگیاااااا

 

 

صباااااااا می گم اسمتم ماشالاچه کشیدست داره دادمی زنه درموردنظرت که به مهساداده بودی درموردقضیه ی آنیتامن خبرندارم پس حرفی نمی زنم درمورداصفهان اومدنشون تااونجائی که من می دونم لنگ کارمامان باباشن جوربشه آره میان بهت توصیه می کنم همین که مهساپاشوگذاشت اصفهان ازاون شهرفرارکنید داستانتم خیلی قشنگ بودفکرکنم بامهسااومدیم نظردادیم توهم که توخط رپی کیس میس لیس بغل جون ایول ساسی مانکن...آها.....حسین مخته من از رپ بدم نمیادولی همیشه اسمای رپرارومسخره می کنم وبهشون می خندم البته خودم طرفدارشماااااااااا(سحرتهی خفم می کنه)

 

 

آرزوجون ممنون خانومی واسه چی حالت بده عزیزم؟بگوشایدتونستیم کمکت کنیم حداقل به مهساکه دوستته بگومنم اگه دوست خودت دونستی

 

محمد امین جون ممنون حتمامیایم

 

سوگندجون خجالت؟!یه باردیگه بگو!خجالت؟چیزه می شه بگی یعنی چی؟اصلاخجالت به چی می گن؟عزیزم ماراه سوموانتخاب می کنیم اصلاآپ نمی کنیم ممنون

 

ساحل جون عزیزم زحمت چیه؟رحمته!چشم حتمامیایم ممنون

 

ربه کامرواریدسارا(اینبارجمعتون جمعه)اومدیم سرزدیم عزیزان قهرنداشتیمااااااااا ممنون

 

آنیتاجون سورناراست می گه خجالت نمی کشی بعدیه ماه میای می گی وبتون خوشگل شده؟!چه قدرم که خوب به 100رسوندی واقعا!ولی نه واقعادستت دردنکنه همین که میای خودش کلیه ممنون تولدتم مبارک!عزیزم تقویم گویاشدی می گی امروزسومه؟ماکه وقت نداریم بیایم وبت ولی یه باراومدیم خبرت کردیم دیگه ممنون

 

هدیه جون مرسی خانومی معرفت ازخودته آبجی(ازهمون تیریپ داش مشتیاستاااااااا)خواهش می کنم عزیزم وظیفمون بود رای هم دادیم توفوریوم ممنون بابت یادآوری

 

K.N.Hجون این بارپریاخانوم تشریف آوردن نه باباماکه ازاین شانسا نداریم پیش کامران هومن بریم!ممنون گلم

 

HALEHجون مرسی عزیزم چشم اگه تونستیم سفارش بدیم که هیچ اگه نتونستیم ممنون می شیم اگه بهمون بدی!

 

 

اووووووووووووه!تموم شد نظرارونمی گم که عمرمومی گم به سررسیدکلاغه به خونش نرسید(ربطش راخداداندوبس)

 

 

 

بچه هاجون ببینید مامیایم اول همه روخبرمی کنیم بعدش برمی گردیم ودرموردآپتون نظردرست حسابی می دیم البته دفعه ی پیش برناممون به هم خورد ولی این بارسعیمونومی کنیم ازتون معذرت می خوایم اگه خبرمون می کنینومادیرمیایم ماخیلی کم میایم نت نمی تونیم ازخجالتتون دربیایم شرمنده سعیمونومی کنیم!

 

مهساودرسا باهم یه وب زدن واسه کامران وهومن وداستان می نویسن توش(منوبدبخت کردحالارفته سراغ درسای بیچاره!)اصلابه روخودم نمیارم که من بعدااومدم!

 

WWW.312-101.BLOGFA.COM

 

بریم سراغ داستان!

ازکجاموندیم؟....آهان!

 

 

اززبون مهسا:

پریارفت لباسشوعوض کنه ومنم رفتم سراغ وسایلا.     مهسا:خب دیگه دست شمادردنکنه      هومن:خواهش می کنم    مهسا:ازدیدنتون خوشحال شدم     هومن:منم همین طور     دستموبه طرفش درازکردم.   مهسا:خدافظ    هومن:خدافظ امیدوارم بازم بتونیم همدیگروببینیم    مهسا:         هومن:         مهسا:         هومن:          ازکامرانم خدافظی کردم وازآرایشگاه بیرون رفتم.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

از زبون پریا:

حدودایه ربع طول کشیدتاآماده بشم وقتی کارم تموم شد ورفتم بیرون،دیدم که کامران هم آمادست.    پریا:خیلی خب دیگه آقاکامران وقت خداحافظیه     کامران:بله حق باشماست چه زودگذشت     پریا:چی؟!       کامران:لحظات آشنایی     دیدم اوضاع بی ریخته،بایه خداحافظی بلندقضیه روقیصله دادم وازآرایشگاه زدم بیرون.مهسامنتظرم بود.    مهسا:چه عجب بالاخره رضایت دادی      پریا:خیلی معطل شدی نه؟      مهسا:دقیقا16دقیقه و29ثانیه است که اینجاوایسادم    پریا:خیلی خب به جای این که اینجاوایسی وچرت وپرت تحویل من بدی ماشینوروشن کن تابریم      مهسا:ماشین؟کدوم ماشین؟!      پریا:آخه عقل کل،مگه ماچندتاماشین داریم؟       مهسا:ماکه ماشین نداریم،ماازمال دنیایه ابوقراضه داریم که اونم نمی دونم کدوم گوریه؟

پریا:ببینم مگه مادقیقااین جاپارک نکرده بودیم؟!      مهسا:چرا!      پریا:خب ماشین که پانداره پاشه بره     مهسا:اا؟پریااون تابلوئه رو!      پریا:کدوم تابلو؟     مهسا:اوناهاش اونومیگم نیگا     پریا:بذارببینم،این علامت((پارک ممنوع!حمل باجرثقیل))هستش وای خدابدبخت شدیم       _ :چرابدبخت؟!      به طرف صدابرگشتیم.کامران وهومن بودن.     کامران:چیزی شده پریاخانوم؟    پریا:نه خیر......راستش بله ماشینمونوبردن!      هومن:بردن؟!دزد.....مردم کمک.....دزد     کامران:چه خبرته دادوبیدادراه انداختی؟     هومن:حالاکی دزدیده؟    مهسا:جرثقیل      هومن:چه اسم مستعارمسخره ای     پریا:بابامنظورش اینه که ماشینمونوتو توقف ممنوع پارک کردیم باجرثقیل بردنش،همین!      کانران:من فکرمی کردم شماشهروندای قانونمندی هستین      هومن:خلافکارا قانون شکنا مجرما     مهسا:بله؟چی فرمودین؟!     هومن:من چیزی نگفتم     پریا:چرامنم شنیدم!     هومن:نه!کی؟من؟!       مهسا:پریازنگ بزن آژانس بیاد      کامران:ای بابا!این چه کاریه که می کنین؟!مامی رسونیمتون       هومن:بله......آژانس برادران جعفری( ) درخدمت شماست       پریا:مرسی ماخودمون می ریم    مهسا:می بخشید،می شه بپرسم چه جوری؟         پریا:          مهسا:           پریا:مرض نیشتوببند       مهسا:بی ادب اصلامن خودم می رم         هومن:کجا؟منم باهاتون میام       کامران:بله؟شماچی کارمی کنین؟!  هومن:من قربون داداش گلم می رم       مهساواقعنی داشت می رفت اگه خونوادش اونوبه من نسپرده بودن می ذاشتم بره ولی......          پریا:مهسا؟باشه باباببخشید حالابرگرد        مهسابدوبدوبرگشت طرفمون.      مهسا:قبول می کنم        کامران:ولی واقعازشته که تو توقف ممنوع نگه دارین آدم بایدهمیشه قانونورعایت کنه....

یهوهومن پریدوسط حرفش.      هومن:ااااااااا!کامی داداشی اون جارونیگا        کامران:کجارو؟        هومن:بردن!ماشینمونوبردن        بله!کامران ایناهم همون بلایی سرمااومده بود،سرشون اومد.جلوی چشاشون ماشینشونوبردن.       پریا:خب آقاکامران می فرمودین!آدم بایدهمیشه قانونورعایت کنه ،تو توقف ممنوع نگه نداره،ادامه بدین        هومن:خداهیچ جوونی روشرمنده نکنه       مهسا:آمین!        پریا:حالاچی کارکنیم؟!        هومن:من می گم بی خیال رفتن بشیم        کامران:توهیچی نگی بهتره       هومن:         مهسا:        هومن:

پریا:به جای دعواکردن بگین چه خاکی توسرمون بریزیم؟       مهسا:به نظرمن خاک رس بهتره،خوش رنگم هست وقتی ریختیم سرمون موهامون رنگ قشنگی به خودش می گیره        پریا:منوباش که باکیامشورت می کنم     کامران وهومن ومهسا:                پریا:لااقل یکیتون زنگ بزنین آژانس       کامران:من زنگ می زنم        هومن:زحمت می کشی       کامران:بهترازاینه که مثل توبیکاروایسم یه جا       هومن:من دارم فکرمی کنم       کامران:اوا مگه توهم بلدی؟        هومن:بله!پس چی فکرکردی!         مهسا:به چی فکرمی کردین آقاهومن؟      هومن:به شمــ....       کامران به سرفه افتاد.منم داشتم کم کم یه بوهایی می بردم.       مهسا:          هومن:      کامران:       پریا:        کامران:خب دیگه من به آژانس زنگ بزنم       وشماره روگرفت.       کامران(باصدای بلند):الو؟الو؟آنتن نمی ده،چندلحظه گوشی        ورفت اون ورتر.      پریا:مهساتوبیاپیش من      مهسا:ا چرا؟!خب وایسادم دیگه      پریا:گفتم بیااین ور      هومن:بابا پریاخانوم سخت نگیر      همچین چپ چپ به هومن نگاه کردم که طفلی رنگش پرید.کامران یه دفعه ای پریدوسط وگفت:زنگ زدم       پریا:کامران خان یه اهنی اوهونی همین جوری می پرین وسط        کامران:مگه دستشوییه که بگم اهن اوهون؟!        پریا:        هومن:       مهسا:ا نیگاکنین آژانس اومد      پریا:چه عجب اینایه بارزوداومدن       کامران:اختیاردارین.ایناروحرف من حرف نمیارن     هومن:آره ازبس به داداشم احترام می ذارن که همیشه چنددلارگرونتربراش حساب می کنن        کامران یواش به طوری که مثلامانفهمیم به هومن گفت:حالانمی شه یه باربراداداشت آبروداری کنی؟       هومن:نه نمی شه این به اون در     پریا:خیلی خب سوارشین دیگه        کامران:چشم بفرمایین اول شما         پریا:منومهسابایدباهم بشینیم بفرمایین جلو       کامران:آخه زشته        پریا:هیچم زشت نیست بفرمایین       کامران:پس بااجازه    ونشست جلو.هومن هم زودنشست عقب تامهساخواست سوارشه من زودخودموچپوندم تو وبعدازمن مهسانشست.می شدازصورت هردوشون خوندکه چه قدرکنفت شدن

 

یه کم بعدکه راه افتادیم:

 

مهسا:می گم پریامی خوای جاهامونوعوض کنیم؟این جوری اذیت میشیااااااا       پریا:نه خیرمن کاملاراحتم      مهسا:ولی من ناراحتم آخه نه این که من ازبچگی عادت دارم وسط بشینم الان راحت نیستم       پریا:تحمل کن    مهسا:نمی تونم      پریا:پس بمیر        هومن:ااااااااا چرا؟!این حرفونزنین      کامران:صددفعه گفتم توکاری که به توربط نداره دخالت نکن       هومن:منم صددفعه شنیدم ولی حالااین به من ربط داره     پریا:می شه بپرسم چه ربطی؟       هومن:حالاشایدبعدافهمیدین       پریا:بعدامثلاکی؟      هومن:وقت گل نی نه یعنی چیزه توعروسیم     کامران:به به به به.......به سلامتی حالاکی عروسی کردین؟       هومن:قراره بکنیم       پریا:        هومن:      مهسا:آخیش بالاخره رسیدیم ازدستت خلاص شدم      پریا:توچیزی گفتی؟!       مهسا:نه باهومن بودم     هومن که داشت ازماشین پیاده می شد،باتعجب گفت:بامن؟!      مهسا:ااااااا نه باکامران بودم      کامران:چشم ودلم روشن!بامن بودی؟!       مهسا:ای بابا!اصلاباخودم بودم       کامران وهومن وپریا:        مهسا:      پریا:خب دیگه بروتواینجا واینسا      مهسا:خیلی خب باباهولم نده        کامران:اگه کیفتون سنگینه بدینش به من      پریا:باشه بگیرینش.......تعارف اومدنیومد داره     کامران:     هومن زوددویدجلوی مهسا.     هومن:اگه کیفتون سنگینه بدینش به من      مهسا:نه دیکس می گیرین       هومن:what?       مهسا:دیکس دیگه!     پریا:عقل کل دیسک نه دیکس     مهسا:حالاهمون چه فرقی می کنه؟یه سین این وریااون ور      پریا:فرقش اینه که بااینور اونورشدن سینش آبرومون جلومردم می ره        هومن:حالااین دیکسه چی هست؟!       پریا:توکه ازاینم عقل کل تری       هومن:هان؟!      کامران:بی خیالش شوداداشی جونم!بریم تو       بالاخره موفق شدیم که پامونوبذاریم تو.همین که پامونوگذاشتیم تو........بسم الله!عین آوارریختن رو سرمون.      ساقی:وای بچه هاشماباکاهواومدین؟   مهسا:نه باباآدم که باسبزی نمی یادعروسی       ساقی:        مهسا:مرض واسه چی می خندی؟!      ساقی:هیچی همین جوری راست می گی سبزی روکه نمیارن جشن     ودرحالی که می خندیدازمادورشد.(این همون تیکه ایه که مهساگفته بود برای مخالفت باکاهو گفتن به کامران وهومن نوشته)نگاهی به کامران وهومن انداختم غرق درامضادادن بودن.دست مهساروگرفتم وکشیدم.    پریا:بیابریم       کامران:پریاجون      پریا:        کامران:ببخشیدمنظورم پریاخانوم بود      پریا:بله؟بفرمایین     کامران:کیفتون یادتون رفت     پریا:آخ شرمنده مرسی    کامران:خواهش می کنم قابلتونداشت عزیزم       پریا:چی؟کی؟        کامران:چی؟من؟نه!هیچی!بای       پریا:بای بای یعنی خدافظ      کامران زودی رفت وتوجمعیت گم شد.چه قدررفتارش عجیبه!وقتی برگشتم دیدم مهسایواشکی وزودیه کاغذوداد دست هومن وهومن هم بانیش بازرفت.      پریا:اون چی بوددادی بهش؟      مهسا:من؟چی؟!به کی؟!       پریا:توبه هومن کاغذدادی توش چی نوشته بودی؟      مهسا:نه من چیزی ندادم....ااااااابیابریم دیرشد.   ودستموکشید.رفتیم تواتاق پرو.

 

خب اینم ازاین.دیگه چی بگم؟

شماهابیکارین تااین وقت روزنتین؟!نه شوخی کردم به دل نگیرین رودل می کنین!(آنیتامنم ازتکیه کلامات گفتم حالامنومهساروباهم بکش!)

اصلامادوتاکلااستادحرص دادنیم!

مهسافعلامودمش خرابه!اصلامودمش مادرزادخراب ساخته شده.عین خودش عتیقست!(حالانه این که مال من درست وحسابیه!)

واقعادیگه نمی دونم چی بگم!!!!

آپ بعدی بامهساست البته اگه مودمش آدم شه وگرنه بازم خودم آپ می کنم!

وای وای وای داشت یادم می رفت عکسا.بریم سراغشون!

 

آخی!اینالابدآرزوداشتن خلبان شن نگاشون کنید دارن هواپیمامی رونن!ولی انگاری مال کامران داره سقوط می کنه من نمی دونم این چه جوری تکنیسین خلبانی خونده ؟کی بهش مدرک داده اصلا؟بچه هایادتون باشه هروقت خواستین سوارهواپیماشین اول اسم خلبانشوبپرسین ببینین کامران جعفری هست یانه؟اگه بودکه بی خیال رفتن شین اگه جونتونودوست دارین!ولی اگه ضروری بودحتماشناسنامتون پیشتون باشه تابتونن جنازتونوشناسایی کنن!

 

 

 

من اگه جای این کوچولوبودم به جای این که خودموبغل کنم کامران وهومنوبغل می کردم!

 

 

این کامرانه عشق دوربینه هااااااا همچینم رفته توفکر!به نظرتون به چی فکرمی کنه؟(لابدبه من!می گه خدایی دختربه این خلی نه نه نه ببخشیددختربه این گلی پیدانمی شه!) نه بابااین فیلمشه ساعتشوتازه خریده می خوادنشون مردم بده که ببینین چه ساعت خوشگلی دارم!برداشت شماچیه؟کامران به چی فکرمی کنه؟

 

 

کامرانووووووو!لالا لالا گل پونه گدااومددرخونه پولش دادم بدش اومد نونش دادم خوشش اومد خودش رفت وسگش اومد......!

 

آهنگ دوست دارم خیلی زیادکه واسه وب گذاشتیم چه طوره؟

خب اینم ازاین آپ!

قراربودداستان طولانی تربشه ولی من وقت نداشتم واسه تایپ!

آپ بعدی ایشالاجبران!

به قول مهسا شماهانمره ی بیستین ولی مانمره ی بیست کلاسونمی خوایم!

 

خب دیگه زیادی شر و ورکردم بالای 100آپ می شه هاااااا حالاخود دانی!

بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 0:18  توسط **مهسا** و پریا  | 

همکارجدید!!!!

سلاااااااااام!الان دارین نوشته های یک روح ازعالم برزخومی خونین!نترسین بابامن حالاحالاهامردنی نیستم!تاشماروکفن نکنم نمی رم!(لطفاجنبه ی شوخی داشته باشین!اگه ناراحت می شین بگین دیگه شوخی نکنم!) نداجون سورناجون اون مهسایی که آنیتاجون گفت من نیستم ایشون یه سال پیش ازاین دنیارفتن!خدارحمتش کنه!

خب بچه هامودمم خراب بودنمی تونستم بیام نت!شرمنده عوضش داستان این آپ طولانیه!

اگه به عنوان آپ دقت کرده باشین نوشتم همکارجدید!بله من تواین وب یه همکارجدیددارم قراره ازاین به بعدپریاجونم هم بامن تواین وبلاگ همکاری کنه وباهم دیگه بترکونیم!!!!!!!!نه باباوبونمی گم که!.....چی؟.....نه نتم نمی گم!......نه برجای دوقلوروکه ترکوندن قبل ما.........اهههههههههه اصلاخودم می گم قراره لوله ی آب خونه ی پریاایناروبترکونیم!!!(می دونستین من دیشب توآب نمک خوابیدم؟!)

آهان درضمن توداستان اسم ژینوس تغییرمی کنه ومی شه پریا!پس لابدفهمیدین که پریاکامرانیه!البته اینونذارین به پای قهروجدایی منوژینوس!اون هنوزم که هنوزه یکی ازبهترین دوستای منه وبرای این کارهم ازش اجازه گرفتم!تاازم ناراضی نباشه راستش پریاگفت حالاکه قراره تواین وبلاگ نویسندگی کنه به جای حقوق اونم توداستان بیاریم!منم دیدم بااین وضع اقتصادی واوضاع مالی این کاربه صرفه تره!!!!!

تاالانم داستانوتنهایی می نوشتم وتاعروسی رسوندمش بعدازاین پریاباهام می نویسه!یعنی دوتایی باهم می نویسیم!

درموردعکساهم بایدبگم این تاینی پیک دشمن خونی منه!اصلاباهام راه نمیاد همه عکساروحذف کردیابه جاشون یه عکسای چرت گذاشت!اون پلان(نقشه ی خونه)هم که دیدین کارخودش بود!لابدنقشه ی خونه ی کامران وهومن بوده!!!!!!

آهان یه چیزدیگه درموردعکسامنوپریاجون تصمیم گرفتیم ازاین به بعدفقط عکسای سوتی داربذاریم وب!حالایه چندنمونشوامروزمی بینین منظورمومی فهمین!

اول بریم سراغ جواب نظرات:

 

مهوش جونم عزیزم من هول نیستم آینده نگرم!من که جولونم خیلی وقته تموم شده خرم پیدانشده!خرای امروزی خیلی فیس وافاده دارن!عشوه هاشونم همه خرکیه!املات بالاخره چندشد؟!بااون نظراتی که دادی مطمئنم 20می شی!!!!!!!درموردبیوگرافی هم عزیزم مختصرچیه مفصلشومی ذارم برات!البته این آپ نه می خوایم باپریایه وب بزنیم اونجابنویسیم خبرت می کنم!!!درضمن کم جوش بیار می مونی رودستموناااااااا!درضمن ممنون

 

ژینوس جونم نه الیکانمی ده شمارشو خیلی اصرارکردم ندادفکرکنم دیگه فن نیست آخه گفت دیگه نمی خوادوبلاگ داشته باشه برای کامران وهومن!هی بهونه میاره به همین خاطره که می گم!آره به منم اینجابیشترمی چسبه ممنون

 

Khthe_bestforalltheworldیاهمون مهساجونم خواهش می کنم عزیزم منظورتوازاین که گفتی کاش بهترمی شدنفهمیدم!به نظرت چه جوری قشنگ بود؟آخه مگه می شه کنسرت بدباشه؟!بازم ممنونم ازت

 

فرهادجان ممنون!خواستم دوباره بیام دیدم وبتوحذف کردی!!!!!!آخه برای چی؟!

 

کژال جونم واسه چی وبت فیلترشده خانومی من؟!حیف اون وبلاگ قشنگ نیست؟!بله دیگه اسباب کشی واینا...!!!!!همه ی پیغاماتوبهش رسوندم چیزی نگفت تابهت بگم!ممنون نظرلطفته عزیزم!باچشای قشنگت می بینی!ازآنیتاجون هم ممنونم

 

سحرجون ممنون گلم دیگه ازاین فکرانکنیاااااااا!درسته خیلی ازداستانتون خوشم میادولی مال ماکه به پای داستان شمانمی رسه!اوسکیم داش(سوسکیم داداش!)

 

مریم جون وای خداذوق زدمون کردی عزیزم!مالیاقت این صفتونداریم گلم!آخه کجای من به هنرمندامی خوره؟!بازم ازت ممنونم

 

ربه کایاهمون ماهی جونم می بخشی بابت کوتاهی داستانام این بارطولانی تره!عزیزم من بی معرفت نیستم منتهی خیلی وقته که نمیومدم نت به خاطره همینه که نتونستم بیام وبلاگت شرمنده!تولدتم پساپس تبریک می گم!الان میام وبت جون من حلال کن!

 

نیلوفرجون ونازنین جونم وبلاگتون عالیه اومدم عزیزان!ممنونم ازتون!وهمین طورممنون که هردفعه واسه آپتون خبرم می کنین(ومن نمیام!)البته ازاین به بعدمیام!!!!!

 

سورناجونم وای وای حالاچراهومنه این قدرعصبانیه!ترسیدمااااااا ازخودش نه ازکمربندش!نه عزیزم ناراحت نمی شم این همه آدم بهم می گن خل وچل توهم روش!درضمن جنبم خیلی بالاست دیرعصبانی میشم ولی اگه بشم...................

آره دیوونگی این شکلی مزه می ده!آخ دوسش دارممممممممم!(هومنومی گم!جوگیرنشو!)من متولد3مرداد1372هستم!خوبه!وای چه خوب شدکه اخلاقامون یکیه!تومنوازروی چندخط نوشته شناختی؟!بابادست مریزاد!راستش من فعلاچیزی نمی گم اجازه بدین هروقت خواست جواب بده!کارای ژینوس به خودش ربط داره واون بهم اعتمادمی کنه که حرفاشومی گه!ومن حق ندارم رازشوبرملاکنم!فعلانمی تونه بیادنت گلم!همینومی گم!آخی بمیرم عوضش دلتون برام تنگ می شه قدرموبیشترمی دونین!درضمن دستی دستی داشتین منوبه کشتن می دادیناااااااااا!ژینوس هم تلفنش قطعه!کی گفته اهل این کارانیستم؟یه بارخودکشی کردم ولی نشدمعدموشست وشودادن شست وشوکه سهله کلامعده روورداشتن!ولی خودم بعدش پشیمون شدم حسابی!

 

آرزوجون خواهش می کنم عزیزم وظیفم بود!

 

حدیث جون مرسی گلم!آره همش حال همدیگرومی گیریم!درموردمسابقشم من ترجیح می دم چیزی نگم!موبایلشم به یه دلایلی جواب نمی ده!درموردآهنگای تصویری چشم می ذارم تاجایی که بتونم ولی رومنوببخش تاکیدکرده بودی!عزیزم منوببخش اجازه ندادن کلیپش پخش بشه!فقط پشت صحنشودارم وهمچنین همون کلیپ که بعضی جاهای منوببخشوحذف کرده بودن وسیاه وسفیدبودکلیپش کامران وهومن تویه دشتی جنگلی چیزی هستن!اونودارم من فکرمی کردم می شه آهنگای پکیج روگذاشت ولی نمی شه!به خاطرهمین یه سریشودارم ولی اگه خواستی MP3می ذارم!نخوای هم می ذارم!

 

K.N.H گلم یاهمون نیلوفرجون من درخانه مان تشریف دارم!امرامرشماست ادامه ی داستانوچشم می ذارم!ممنون گلم

 

کامیلاجون ممنون ازنظرت عزیزم!آره تصمیم درستوگرفتی باحرفت موافقم آرزوی ماشادی وخوشبختی کامران وهومنه!من شادمی شم ازچیزی که اوناروشادمی کنه وناراحت می شم ازچیزی که اوناروناراحت می کنه!تله پاتیتوعشق است!آره شانس آوردم ژینوس هست البته درساوآنیتا وپریاوالیکاوملیکاهم هستن!می خوای بیاباهم قسمت کنیمشون!

 

آنیتاجوووونم توهم که نفسی میای ومی ری!اوهوووووی دختره!!!کارت به جایی رسیده که ازتکیه کلامهای من تقلیدمی کنی؟ممنون گلم گفتی بعدامیای ولی نیومدی!!!!منم دیگه نمیام وبت!راستی آنیتا آپ آخریت اشکمودرآوردخیلی قشنگ بود!(کاملامشخصه که نمیام!)

 

سحروپریای گل ونازنینم خانومیاخوشحال شدم اومدین تشکرلازم نیست(الان می گین آنی اینومی گه!)ممنون عزیزان دل خواهر

 

حدیث جون دومی ممنون عزیزم که هردفعه براآپت خبرمی کنی!وشرمنده بابت این که نمی تونم بیام ولی ازاین به بعدمیام!

 

سرونازجونم ممنون عزیزم منم ازت خوشم اومده پس توهم هومنی هستی؟بزن قدش!اووووووووووووخ یواشتردستم شکست!ولی هومنی وکامرانی باهم فرقی نداره!ممنون بابت تبریک!نه عزیزم نه گلم من مثل لیلابی معرفت نیستم(کتکروخوردم من!)

 

پانته آجون یاالمیراجون عزیزم اول ممنون بابت نظراتت وبعددرموردهمکاری خیلی خوشحال می شدم اگه توهم یکی ازمدیران وبلاگ بودی وبرام مهم نیست که شعرنمیگی یابافتوشاپ زیادآشنانیستی!همین که یه عاشق واقعی هستی توروبرجسته وممتازمی کنه ولی عزیزم من یه همکاردیگه تووب دارم گلم خیلی دوست داشتم توهم بودی ولی عزیزم شرمنده نمی تونم!قضیه ی اون جلسه که گفتی دعوت نامه نوشتی چیه؟چشم حتماکمکت می کنم!

 

آقاهومن گل چشم حتماخبرت می کنیم!اون پلان هم توضیح دادم تاینی پیک عکس کامران هومنوعوض کرده بودواون پلان احتمالانقشه ی خونه ی کامران وهومن بوده!ممنون خداقسمت شماهم بکنه!راستی رفتی زیارت؟!مارم دعاکردی؟ماخودمون محتاجتریم به دعاحالابیایم واسه طرفدارادعاکنیم!!!ولی چشم این دفعه حتما!آره تبریزقشنگه ولی خب مثل شهرای دیگه بعضی جاهاش قشنگه بعضی جاهاش زشت!!!!توضیح که والاچی بگم!مردمش خونگرمن بزرگه ترافیکش کشته منو!خیلی باهاله اگه دیربرسیم مدرسه یاکلاس می گیم توترافیک گیرکرده بودیم!ولی خداییش طبیعتش قشنگه!مخصوصازمستوناش!آب وهواشم 9ماه زمستونه 3ماه قروقاطی!!!حالاشایدعکس ازش گذاشتم!ولی ائل گلیش خیلی قشنگ وعشقولانست!آجیل وشیرینی وتنقلاتشم که معروفه شرمنده من اصلابلدنیستم چیزیروتوضیح بدم به قول آنی بپرس تابگم!

 

صبای گلم خانومی وبت مبارک!حتمامیام گلکم

 

ریحانه جون سرزدم عزیزم

 

نداجون عزیزم مثل این که خوشت میادمن بمیرم!آره؟!این منم که می کشمتتتتتتتت!(قاتلم شدیم رفت)چشم آپ می کنم!!!

 

امینابی مورجانممنون عزیزم ولی اسم من نیوشانیست مهساهستش

 

هومیتاجونهمه رومن سکته می دم تووژینوس نداریم کهآدرس وبتوگذاشتی بعدمی گی آپم بیا؟!

 

 امیرحسین&محمدناصر&محمدرضا&علیممنون بابت شکلکا

 

اینم ازنظرات!!!!!ازکارنامه هاچه خبر؟!.........ااااااااااباشه بابا باشه!دیگه ضدحال نمی زنم!....اصلابه من چه؟می خواستین بشینین درستوبخونین تاالان مجبور به سوزوندن وپاره کردن وگم وگورکردن و.....کارنامه نمی شدین!(حالانه این که خودم شاهکارکردم!)

ولی خداییش امسال حال وحوصله ی درسونداشتم(توکی حوصلشوداشتی که این دومین بارت باشه؟!!!)ولی خب نسبت به ترم اول بهتربود!ترم اول که شدم 04/19!!!!!این صدمش منوکشته ولی الان شدم 23/19!بازجای شکرش باقیه ولی گندزدم!!!اونم بدجوووور!تازه ما بدبختاهم که سال90 اصلامعلوم نیست چی برسرمون میاد!شرط معدل می خوان بذارن چه بدبختایی هستیم ما!!!!من همیشه موش آزمایشگاهی بودم!اول راهنمائی که بودم آخه اون زموناتوفکراین بودن که زبان فرانسه روجایگزین انگلیسی تومدارس کنن!اومدن رومدرسه ی ماامتحان کردن توهرشیفت یه کلاس!توشیفت ماهم کلاس ماانتخاب شد بعدنصف دانش آموزای کلاسو ممتازترینشونوانتخاب کردن بنده هم که دراون زمان اوج خرخونیم بود،انتخاب شدم!مایه سال فرانسه خوندیم!بعدازسال بعدگفتن نمی شه جایگزین کرد!یعنی مایه سالمون هدرشد!!!(چه قدرم که واسه من مهمه!)ولی خداییش باحال بود توامتحان ترم آخرورقه ی هیچ کس دست خودش نبود!معلمه هم مردبود هی شلوغی می کردیم چندبارهم باهامون قهرکردورفت دفترپیش مدیر!بچه مدیر(برگرفته ازبچه ننه!)مدیرمون که می اومدآدم می شدیم!

 

خب بریم سراغ داستان یه چیزی بگم درموردگربم!

 

آرایشگاه ازتن صدامون به لرزه دراومد.همه داشتن نگامون می کردن.    کامران:بله خودمون هستیم   مهسا(به شدت هیجان زده):واقعاخودتونین؟    هومن:نمی دونم شایدم نباشیم    مهسا:وا!    هومن:والا   پریا:می بخشین نشناختیمتون     کامران:نه اختیاردارین     پریا:   کامران:    پریا:    هومن ومهسا:  مهسا:کارجدیدی ندارین؟    هومن:نه فعلا    مهسا:حیف شد    هومن:اوهوم    مهسا:بله؟     هومن:هیچی هیچی    مهسا:    هومن:   کامران:شماچی؟شمابه کارای ماگوش می دین؟    پریا:راستش نه!زیاداهل موسیقی نیستم!این که شمارم می شناسم ازصدقه سری مهساست    هومن:پس شمافنید؟   مهسا:نه عاشـ....  وای داره خرابکاری می کنه.دوباره یکی کوبوندم پهلوش(نیگامنوچه مظلوم گیرآورده!)   مهسا:منظورم اینه که بله فنیم یعنی فنم    هومن:چه خوب!     مهسا:   هومن:    کامران:می گم هومن دیرمون شدپارساکلمونومی کنه     هومن:نه بابا!اونم مثل بقیه به بدقولیامون عادت کرده   مهسا:پارسا؟مدیربرنامه ی جدیدتونه؟   کامران:نه باباداماده    پریا:چه جالب!اتفاقاعروسی که مامی ریم اسم دامادپارساست     همه ساکت شدیم ورفتیم توفکر.می گم نکنه......     هومن:ببینم شماهم به همون چیزی که من فکرمی کنم فکرمی کنید؟     مهسا:من زودترفکرکردمااااااا     پریا:اصلامگه توبلدی فکرکنی؟     مهسا:اااااااا    پریا:مرض     مهسا:ای بی ادب    پریا:     مهسا:   هومن:  مهسا:    پریاوکامران:   هومن ومهسا:     کامران:نگفتین به چی فکرمی کردین!    هومن ومهسا:شایدداریم به یه عروسی می ریم

مهسا:چه تفاهمی!     هومن:بله موافقم    کامران:هومن؟!     پریا:مهسا؟!     هومن ومهسا:    فریده خانوم:خب نوبت شماست دخترا    پریا:ما؟    فریده خانوم:بله اول کدومتون؟      مهسا:من    پریا:نه من     مهسا:اول من گفتم    پریا:باشه توبرو     مهسا:نه توبرو     پریا:نه خواهش می کنم اول تو    کامران وهومن هم متعجبانه مارونگاه می کردن.     هومن:واقعاآدم حظ می کنه وقتی این همه محبت رومی بینه     کامران:واقعا واقعا  پریا:محبت؟کدوم محبت؟اصلامگه این ارزش محبت کردنوداره؟!     مهسا:نه فقط توارزششوداری    پریا:منظورت چیه؟       مهسا:     کامران:ای بابا اگه نمی رین مابریم     مهسا:نه خیرهمه جابه نوبت!     پریا:کاملاباهات موافقم پس بروکنارمی خوام ردشم    مهسا:عمرا"   کامران:چه طوره سکه بندازیم    هومن:فکرخوبیه من یکی دارم     پریا:خب حالاشمادرجبهه ی مخالف من ومهساهم توجبهه ی دیگه     مهسا:من یکی عمراباتومتحدشم   پریا:خیلیم دلت بخواد     مهسا:نمی خواد     پریا:ایـــــــــــش      مهسا:ببینیداگه شیربودکامران وهومن می رن اگه خط بودمن می رم اگه سکه رولبش وایسادپریا     پریا:چی؟!تاحالاکدوم سکه ای رولبش وایساده که این دومیش باشه     مهسا:خب اگه واقعاحقت باشه وایمیسته    پریا:      مهسا:پس موافقی.سکوت علامت رضاست      هومن:رضاکیه؟       مهساوپریاوکامران:     هومن کمی موهاشوخاروندوگفت:آهان اصطلاح بود  کامران:نچ نچ نچ نچ نچ       هومن:     کامران سکه روانداخت وخط اومد.      مهسا:آخ جون من می رم    پریا:ااااااااقبول نیست وایسا     کامران:گمونم شماسوم شدید     پریا:سوم؟!چراسوم؟!    هومن:خب بعدمهساخانوم مامی ریم بعدشما      پریا:ااااااا نه بابادیگه چی؟      هومن:سلامتی من!     پریا:نه خیردوم منم  هومن:نه خیرمنم     فکرکنم یه ساعتی بحث کردیم تابالاخره من تونستم شکستشون بدم.     پریا:خب پس به سلامتی قبول کردین      کامران:مگه چاره ی دیگه ای هم داریم؟      پریا:نه     کارمهساتموم شدوبه طرف مااومد.خیلی خوشگل شده بود(آره حتما!خوشگلی ازسرتاپام می باره!)      هومن:واییییییییی چه جیگری شدی!!

مهسا:بله؟!       هومن:چیز.....نه هیچی......جیگرگفتم؟.....هوس جیگرکردم!     کامران:آخرسربااین حرفات سرخودتوبه بادمی دی      فریده خانوم:پریاجان حالاشمابیا     من رفتم رویکی ازصندلیهانشستم.    فریده خانوم:پسرای گلم بعدایشون نوبت شماست

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اززبان مهسا:

مهسا:آخیش ازدستش راحت شدم.      کامران:نگووووودلت میاد      مهسا:به شماچه مربوط؟    کامران:هیچی هیچی همین طوری گفتم    هومن:    کامران:     هومن:    مهسا:ببخشیدمی شه مواظب وسایلاباشین تامن لباسموبپوشم؟     هومن:البته راحت باش     مهسا:مرسی پس من رفتم    هومن:باشه خیالت جمع

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

اززبان پریا:

فریده خانوم:پریاجون تکون نخور     پریا:نمی شه دست خودم نیست    فریده خانوم:ای بابانمی تونم این طوری خوب کارکنم     پریا:کارواجب دارم     فریده خانوم:حالادودیقه صبرکن     پریا:دودیقه که سهله یه ثانیه هم نمی تونم صبرکنم     فریده خانوم:پاشوبرو     پریا:آخیش ممنون     لی لی خدمتکارآرایشگاه،داشت کف آرایشگاهوکه سرامیک بود،تی می کشید.منم حواسم نبودکه زمین لیزه وبه طرف دستشویی دویدم ولی لیزخوردم وچندمتری روزمین کشیده شدم.همه توآرایشگاه زدن زیرخنده.ولی من عجله داشتم که برم دستشویی.یکی دستاموگرفت وبلندم کرد.اون کامران بود.     پریا:وای مرسی من بایدبرم     کامران:کجا؟     پریا:نمی تونم بگم    کامران:اگه مسیرمون خوردمی رسونمتون    پریا:چـــــــــــــــــــــی؟!      کامران:حرف بدی زدم؟      پریا:من....من می خوام برم......        فریده خانوم:دست به آب      کامران:      پریا:     کامران:فکرنکنم مسیرمون اون طرفابخوره    پریا:بله بایدیه تاکسی بگیرم (هردوشون قاطی کردن!)     فریده خانوم:شماهاحالتون خوبه؟!پریامگه نمی خواستی بری.....       پریا:اوه چرا خوب شدیادم انداختین من بایدبرم     وباسرعت نوردویدم طرف دستشویی

بعداز5دقیقه

پریا:آخیش سبک شدم(خسته نباشی!)     رفتم بیرون ولی کامران جای من نشسته بود.      پریا:ببخشین می شه بلندشین       فریده خانوم:وای پریاجون دیرکردی گفتم سشوارکامرانوبکشم        پریا:نه اشکالی نداره     درهمین لحظه مهساازاتاقی که مخصوص عوض کردن لباس بوداومدبیرون وبادیدن من دوباره شروع کرد.     مهسا:به به چه خوشگل شدی مدل موی جدیده؟      آخه موهاموناقص درست کرده بودن بعدافتادنم هم بدترشده بودوشکل بدی به خودش گرفته بود.       مهسا:کاش منم این مدلی درست می کردم     پریا:بروکنارحوصله ندارم   مهسا:اوا چرا؟     پریا:منومسخره می کنی؟        مهسا:نه عزیزم من فقط گفتم مدل موهات خیلی قشنگه!شبیه جادوگرشهرازشدی      پریا:هاهاها خندیدیم گلوله نمک      مهسا:بخندتادنیابه رویت بخندد     اگه فریده خانوم صدام نمی کردیه دعوای حسابی داشتیم     فریده خانوم:پریاجون نوبت شماست     پریا:مرسی   بعدنیم ساعت کارمنم تموم شد.      پریا:خب مهسامنم لباساموعوض کنم تابریم      مهسا:باشه زودباش خیلی خوشگل شدیاااا

پریا:امشب قاپ پسرارومی دزدیم         مهسا:

 

اینم ازاین!ازپست بعدی جای باحالش شروع می شه!

بچه هامن یه گربه دارم ازاون گربه سیاها!یه نقطه ی سفیدیارنگی هم روش پیدانمی شه!سیاه سیاه یه هیکل ورزشکاری هم داره که بیاوببین!هی دل ازگربه های ماده ی محلمون می بره!ولی فعلاقصدازدواج نداره!

اسمشوگذاشته بودم ملوس بعددیدم اصلابهش نمیادچی بذارم چی نذارم آخرسرم به نتیجه ای نرسیدم!می دونین که گربه ی سیاه به انگلیش می شه Black cat!یه مدت بلک کت صداش کردم تایه اسم براش پیداکنم!بچه های محلمونم که فهمیدن من عاشق کامران هومنم واوناهم یه زمانی توبلک کتزبودن آقاگیردادن به این گربه ی بنده!صداش می کنن((شهبال))!مخصوصا می خوان منوحرص بدن می دونن ازش خوشم نمیادحرصم می دن!ولی حالاهمه به اسم شهبال می شناسنش!!!!!!

شمابگین اسمشوچی بذارم؟!

 

خب حالابریم سراغ عکساکه گفتم ماازاین به بعدفقط عکسای سوتی دارمی ذاریم!

 1

 

 

آثارجرمشون باقی مونده!!!!!!!!!به گونه ی کامران توجه فرمائید

 

2

قحطی رختکن بوده!

کامران:هووووومن بالاخره روموبرگردونم یانه؟!

هومن:نهههههههههه جون داداش زیپش گیرکرده بالانمیاد!!!!!!!!

 

خیلی داشتیم ولی خب کم کم بایدبذاریم دیگه تا کفگیرمون به ته دیگ نخوره!!!

هومن جون اینم یه چندتاعکس ازطبیعت تبریز!

 

3

 

el goli

 

این ائل گلی هستش!!!

 

shahrdary

 

اینم ساختمون شهرداریه که قدمت تاریخی داره!اگه ازبالابهش نگاه کنی شکل یه عقاب درحال پروازه!

 

حدیث جون حتمابگواوناروبذارم یانه؟!

خب بااجازتون من برم.(خب حالااجازه ندین مگه چی می شه؟!خواستیم فقط یه تعارف بزنیم!)

 

شماهاخودتون نمره ی بیستین ولی من نمره ی بیست کلاسو نمی خوام!!!!(یه ضدحال کامران هومنی!)

 

بای تاهای!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 9:34  توسط **مهسا** و پریا  | 

عاشقان کامران وهومن!

سلام!

اااااااااااااا چراکفشاتونودرآوردین؟!این کمربنداچیه دستتون؟!مرگ من جلونیاین!توضیح می دم!........باباغلط کردم،خوب شد؟.............کــــــــــمـــــــــک!!!

مسافرت بودم خب!دست خودم نبودکه!بعداونم هزارتابلای ویروسی بر سراین کامپیوترم نازل شد!

جاتون خالی رفته بودیم شیراز!!!انقده هم فالوده خوردیم که دیگه حالم ازهرچی فالودست به هم می خوره!

توراه برگشت هم سری به قم زدیم وزیارت کردیم!بابام داشت نحوه ی صحیح زیارتویادم می داد،می گفت:همیشه وقتی توزیارت یه چیزی ازمعصوم می خوای اول بایدقسمش بدی مثلاالان که داریم می ریم نبایدیه دفعه ای بگی حضرت معصومه یه شوهرنصیب من کن!!!!!(من با بابامامانم خیلی راحتم!)اون وقت اونم می گه بروبابااگه شوهرخوب بودکه خودم زودترازتوشوهرمی کردم!(آخه حضرت معصومه مجردبوده!)

ولی نه وقتی دستم به ضریح رسیداولش واسه کامران وهومن دعاکردم ازخداخواستم که هرکجاکه هستن سالم وشادباشن.......هیچ وقت هیچ وقت این دوتاداداش گل ازهم جدانشن......به اونی که دلشون می خوادبرسن....هرروزبیشترازروزقبل موفقیت کسب کنن و........

توجمکران هم حسابی باخدادردودل کردم وگریه کردم!اصلااون جاحال وهواش یه جوردیگست یه احساس خوبی بهت دست می ده!انگاری داری روابراپروازمی کنی!همه داشتن به من نگاه می کردن ولی برام مهم نبود حضورهیچ کسواحساس نمی کردم فقط خودم بودم وخدای خودم!

 

وای چندلحظه احساساتی شدم بی خیال!!!

می بینم که این روزاخبرازدواج هومن تونت پیچیده!منم شیرازبودم که ژینوس جون خبرم کرد!ماشالابچم تودادن خبرای خوش استاده!نه ولی واقعامن نه تنهاناراحت نشدم بلکه خیلی هم خوشحال شدم!شماهم نبایدناراحت بشین!وقتی که ماعاشق این دوتافرشته شدیم حتم داشتیم که بهشون نمی رسیم فوق فوقش می ریم کنسرتشون ویه امضاوچندتاعکس ویه چنددیقه هم حرف!همین!اگه مایه عاشق واقعی باشیم نهایت آرزومون بایدخوشبختی اوناباشه نه چیزدیگه!من یکی که برای هومن وعشقش آرزوی خوشبختی می کنم وامیدوارم هرچه زودتربه هم برسن!اگه دخترموردعلاقه ی هومن لیاقت وارزش هومنوداشته باشه وهومن هم واقعااونودوست داشته باشه من یکی که خیلی خوشحال می شم پس لطفاحساسیت نشون ندین!این قدرم نگین هومن ازدست رفت!هومن الان هم دردسترس نیست ولی اگه می خوای اونوببینی اگه می خوای صداشوبشنوی به قلبت رجوع کن!هومن همون جاست منتظرته!

 

البته من خودم مصاحبه روندیدم!راستش مادیگه ماهواره نداریم!آخه خودتونوبذارین جای ما!نماینده ی ولی فقیه شده همسایه پشتیمون که کاملابرپشت بوممون نظارت داره،همسایه ی سمت چپیمون یه روحانیه،همسایه ی سمت راستیمون هم یه نظامیهیعنی ماهیچ جانمی تونیم قایم کنیم!توروخدابدشانسی روحال می کنین!

بگذریم بریم سراغ جواب نظراوبعدداستان که این دفعه طولانی تره!

 

ژینوس جون جوابتوکه توبیرون ازنت میدم دیگه!من نمی دونم وقتی مامی تونیم مثل دوتابچه ی آدم تومدرسه یاهرجای دیگه باهم صحبت کنیم چراتونت قرارمی ذاریم؟!!!!!آخرمخیمااااااااااهردومون درضمن مگه توروزتولدمنونمی دونی که هی میای می گی اگه متولدفلان ماه هستی فلان کاروبکن؟!!!!!هاااااااااااان!!!!!!!!!!

 

سودابه جون مرسی عزیزم به افروزهم سلام برسون

 

ربه کاجون من یکی که تاب نیاوردم رفتم کنار!مرسی عزیزمدرضمن من وژینوس ازهم جداشدیم!البته فقط وبامون دوستیمون سرجاشه ولی بازم یه فکرایی داریم!

 

Khthe_bestforalltheworldیاهمون مهساجون مرسی عزیزم حتماخبرت می کنم درضمن بهت تبریک می گم که بعد4سال انتظاربالاخره تونستی ببینیشون!

 

شیداجون بامرامی ازخودته!آپ کردی خبرم کن!

 

مهوش جون بفرمابالاخره آپ کردم!چه طوره منم صبرکنم هروقت سحروالمیراآپ کردن 10روزبعدش آپ کنم!این جوری فکرکنم آپ بعدیم می شه ایشالا20سال دیگه نوه هات میان می خونن!

 

ساحاراجون من نادرنیستم مهسام!آره حدس زدم بادرسااشتب گرفتی!به هرحال ممنون راستی دل دردت چه طوره؟!

 

حدیث جون مرسی گلم که هروقت آپ می کنی خبرم می کنی!وممنون ازنظرلطفت راستش به خاطریه سری اختلاف سلیقه وبامون ازهم جداشدنه دوستیمون!

 

رومیش جون (یه ذره تقلیدبکنم دیگه!)چه طوری هانی!شرمنده من هرروزفقط یکی دوساعت می تونم بیام نت نمی تونم به همه ی وبابسرم درضمن منم خیلی دوست دارم!هروقت واسه کامران وهومن وب زدی خبرم کن!چه تفاهمی!!!!!!!!!قالبامون یکیه!خیلی خوش سلیقه ای!

 

متین جون عزیزم ممنون که خبرکردی گلم

 

نازلی جون سلام سلام 200تاسلام(دست بالای دست بسیاراست!)مرسی گلم!نظرلطفته!

 

ساراب جون توچی درسلامتی کامل به سرمی بری هوووووووو؟پخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ!!!ولی نظرتودرباره  آپم نگفتیاااااااااااااا

 

بهنام جون دراول ممنون بابت حرف قشنگت واین که به من سرزدی ولی به احتمال زیادمنوباکس دیگه ای اشتباه گرفتی چون من تاحالابه وبت نیومدم مرسی عزیز

 

زهراجون چه تفاهمی داریم ما!خوبه که اخلاقامون یکیه لااقل تویکی می تونی منودرک کنی!نه من نمی رم دبی!راستی من هنوزم نفهمیدم توکدوم وب نظردادم که باعث دوستی تووآنیتاشده؟!!!!!!!حتمادوست خوبی هستی من که خیلی دوست دارم!درباره ی سناهم خب چی کارکنیم دیگه؟!سن زن وشوهربایدبه هم بخوره دیگه!(چه پرروووووووووووو!)آنیتارم ازطرف توهمچین بوسش کردم که دیگه جای سالمی توصورتش نموند!البته بوس توهم دست کمی ازبوس من نداشت!

 

آنیتاجون خدمت تومی رسم اساسی!!!!!!!!!چرابه من نگفتی که می ری دبی!دیوونه می خواستم بدم ازشون برام امضابگیری!خفت می کنم!ولی شیطون بهت خوش گذشتاااااااااااااااااجای منم خالی کردی؟!

 

صباجون خوشحالم که باهات آشناشدم منم تبریززندگی میکنم البته اصلیتم این جایی نیست مامانم تهرونیه بابام تبریزی خودمم توتهران و قم بزرگ شدم!راستش مااگه کارباباومامانم جوربشه میایم واسه همیشه اصفهان!البته ازاونجاهم به احتمال زیادواسه همیشه بریم مصر!(جاقحط بودمگه؟!)راستی ازقضیه ی اون وبه چیزی سردرنیاوردم همونی که گفتی اسمش آرمانه باهاش دعواکردی واینا من لینکشودادم؟!می شه بیشترتوضیح بدی آخه من 2زاریم کجه!

 

رسول جون متاسفم که نتونستم توکنفرانس شرکت کنم آخه مسافرت بودم ژینوس خبرداربود!

 

آرزوجون مرسی گلم حتمامی سرم!!!!

 

نیلوفرانه ی عزیز می شه بگی اون کامنته به زبون کجابود؟!درس؟!اصلادرس به چی می گن؟!!!!من که تاحالانشنیدم!چه برنامه ی روزانه ی باحالی داشتی!مال منم توهمون مایه هابود!بوسیده؟!غلط کرده!!هومن کجایی؟!بیاتامن یه بوست کنم حال این ایلقاروبگیرم!نه باباخولی ازماست اگه خول به شمابگن پس به ماچی می گن؟!مرسی ازنصیحت مادرانت(ننه گلاب!)

 

آناجون ناراحت نشوعزیزم مرسی که اومدی گرچه اصلاچیزی ازوب وآپ واین جورچیزانگفتی!ولی به هرحال ممنون

 

درساجون مرسی گلم

 

مهتاب دیوونه ی کامران عزیزم مرسی لطف کردی حتمامی سرم!

 

ساراجون مرسی بهت سرزدم ولینکت کردم عزیزم ممنون!

 

شیواجون که نظرخصوصی داده بودی من مسنجرم قاطه!اگه سایتی می شناسی که بشه بااون واردآیدیمون بشیم می شه بدی؟!من باکمال میل به همه ی سئوالات جواب می دم!البته اگه خواستی سئوالاتوخصوصی بذارتامن جوابشونوبدم!

 

 

سحرجون هردووبتم قشنگه به هردوشون سرزدم قشنگم ولینکشون کردم درمورداون سوتی هم خودمم هنوزتوش موندم که چه طورسوتی به اون گندگی دادم؟!!!!!درمورداون نظرخصوصیتم بایدبگم خب عزیزم هرکی یه اخلاقی داره اون کسی که گفتی همچین دختربدیم نیست من که دوسش دارم!منم خیلی دوست دارم!

 

سالارجون اول ممنون ازنظرلطفت وحالاجواب سئوالت که پرسیده بودی: ((چرااکثرجووناعاشق کامران هومنند؟))

سالارجان من ازطرف خودم می گم من عاشق اخلاق وخلق وخووباطن کامران وهومن شدم حالاازشانس من اوناخوش قیافه وخوش تیپ هستن!اگه کسی کامران وهومنوبه خاطرقیافه وتیپشون دوست داشته باشه اسم اون دیگه عشق نیست!درضمن اوج عشق واحساسات تودوران جوانی ونوجوانیه!البته کامران وهومن مهربون مابااخلاقشون نه تنهاجووناونوجووناروبلکه بچه هاوبزرگسال هاروهم مجذوب خودشون کردن که نمونه هاییش روپایین می بینی!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بازم ازعکسای کامران وهومن بابچه هاوپابه سن گذاشته هادارم!البته اگه میانسال هاروکناربذاریم!اگه بازم سئوالی داشتی بپرس!

 

خب دیگه بریم سراغ داستان راستی راوی داستان هی عوض می شه گاهی من می شم گاهی ژینوس وگاهی هم کامران وهومن البته می گم که یه وقت اشتباه نکنین مثلااین آپ اززبان ژینوسه:

 

ای بابااینم که رفت توحس.حسابی حوصلم سررفته.     ژینوس:مهسا؟مهسا؟     نه خیر!حسابی رفته توحس.خداآخرعاقبتشوبه خیرکنه گمونم بااین اوضاع شوهرگیرش نیادوبمونه بترشه.مشتریای جدیدی که دوتاپسربودن واردشدن.یکیشون که کوچیکتربه نظرمی رسید،نرسیده دادوهوارراه انداخته بود.    کوچیکه:سلام به همگی سلام نادیا(منشی)سلام گلاره(دستیار)سلام پژمان(اون یکی دستیار)ودرآخرسلام مامان جون     چی؟!مامان جون؟پس ایناپسرای فریده خانومن     فریده خانوم:سلام پسرگلم پس کامران کو؟     کوچیکه:ای باباشدیه بارحال ماروبپرسی؟همش کامران کامران     فریده خانوم:این چه حرفیه هومن جون؟من همتونوبه یه اندازه دوست دارم    پس اسمش هومنه.     هومن:می دونم مامان جون شوخی کردم    درهمین لحظه داداش بزرگه که گمونم اسمش کامران بوداومدتووبعدازسلام واحوالپرسی باهمه،رفت وکنارهومن وایساد.وای خداچه قدرقیافه هاشون برام آشناست!من ایناروکجادیدم؟!     فریده خانوم:خب بگیدببینم چه عجب ازاین ورا     هومن:راه گم کردیم     کامران:ااااااااهومن؟این چه حرفیه؟!مامان جون ماامروزقراره بریم عروسی دوستمون پارسابه خاطرهمینم اومدیم تایه دستی به سرورومون بکشین فریده خانوم:مگه خودتون نمی تونین؟     هومن:چراولی خب شمابهترمی تونین     فریده خانوم:پس بایدمنتظربمونین بعداون دوتاخانومی که نشستن نوبتتون بشه    هومن:ok     به طرف مااومدن.نمی دونم چرادلهره داشتم.     کامران:Excuse me     ژینوس:yes?     فریده خانوم خنده ای کردوگفت:لازم نیست انگلیسی صحبت کنین ایرانین  کامران:اه جدی؟معذرت می خوام می شه یه صندلی برین اونورترتامن وبرادرم کنارهم بشینیم؟     ژینوس:البته  وبعدمهساروتکون دادم.     ژینوس:مهسا مهسا     ولی اون هیچ عکس العملی نشون نمی داد.     ژینوس:مهساپاشورفتی توحس؟پاشوپاشوببینم     کامران وهومن ازخنده غش کرده بودن.     هومن:گمونم حسابی رفتن توحس     حسابی عصبی شده بودم یه سیلی خوابوندم توگوش مهسا.     مهسا:آآآآآآآآآآآآآآخ    ژینوس:خوردی؟نوش جونت     مهسا:مرض داری مگه؟     ژینوس:نه خیرغرض دارم    مهسا:غرضت چیه؟     ژینوس:بکش این ور     مهسا:کدوم ور؟     ژینوس:این ور     مهسا:کدوم ور؟     ژینوس:ای بابابیایه صندلی این ورتر     مهسا:چندتاصندلی؟     ژینوس:یکی     مهسا:راست یاچپ؟     ژینوس:راست     مهسا:چرا؟     ژینوس:این آقایون می خوان بشینن     مهسا:کدوم آقایون؟     ژینوس:اینا     مهسا:اواسلام حال شما؟خوبین؟خوشین؟سلامتین؟خانوم بچه هاچه طورن؟     هومن:آخ خانوم دستم کنده شد     مهسا:چرا؟     هومن:     مهسا:آهان گرفتم     هومن:       مهسا:         هومن:        سرفه ای کردم تااونابه خودشون بیان.     هومن ومهسا:       کامران وژینوس:           هومن ومهسا:        کامران:خب مهساخانوم حالااگه سئوالاتون تموم شدبرین اون ورتر  مهسا:کدوم ور؟     ژینوس:وای بازشروع شد      کامران:   مهسا هومن:          ژینوس:مهساجان دخترگل           مهسا:           ژینوس:رزگل من     مهسا:          ژینوس:خوشگلم      مهسا:       ژینوس:فدات شم     مهسا:             ژینوس:بیابشین رواین صندلی     مهسا:کدوم صندلی؟       ژینوس:        مهسا:آهان این صندلی رومی گی؟     کامران:چه عجب!     مهسا:بله؟چیزی گفتین؟     کامران:نه من چیزی نگفتم نه     بالاخره اومدونشست.خداروشکر!طبق عادت همیشگی شروع کردیم به پچ پچ کردن      مهسا:چه قدرقیافه هاشون آشناست     ژینوس:منم داشتم به همون فکرمی کردم     مهسا:من زودترازتوفکرکردم      ژینوس:            مهسا:یعنی اوناکین؟   (مخاازدم تعطیله!) ژینوس:نمی دونم     خیلی داشتیم زورمی زدیم تابفهمیم کین تااین که...........

مهسا:ببینم توهم داری به همون چیزی که من فکرمی کنم فکرمی کنی؟     ژینوس:هان؟!     مهسا:آهان    نگاهی به همدیگه کردیم وبعدیکصدا:کامران وهومن!!!!     آرایشگاه ازتن صدامون به لرزه دراومد.

 

خب دیگه داستان به جای باحالش داره می رسه من ازاین آپ به بعدودوست دارم!

خب عکسایی روکه واسه سالارخان گذاشتم روواسه این آپ!آهان راستی ژینوس جون اینم همون عکسی که می خواستی:

 

 

خیلی خب تاآپ بعدی همتونوبه خدامیسپرم!

فداتون بشم!

بای تاهای 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 9:59  توسط **مهسا** و پریا  | 

اولین آپ من!

ّهی من می خوام چیزی به آپم اضافه نکنم نمی شهبچه هامن وژینوس وبامون ازهم جداشده ولی دوستیمون سرجاشه وب قبلی مال ژینوسهنظرم یادتون نرهبسوزین!!!!دکتر۲روزاستراحت داده بهم مامانم الان فکرمی کنه من خوابم ولی من تونت ولم!راستی نظرتون راجع به اون آهنگ من باصدای پویاکه گذاشتم چیه؟!من که خیلی خوشم میاد


سلام

اینجانب مهسا!

حالتون که ایشالاخوبه؟!.....خب خداروشکر

وب قبلیمون مشکل داشت.اصلاواردقسمت مدیریت نمی شدگاهی اوقات می شدولی بیشتراوقات نمی شد!(چی گفتم!!!!!)به خاطرهمین این وبوزدم!(البته بااجازه ی ژینوس جون!)

این اولین آپ من تواین وبلاگه وامیدوارم که خوشتون بیاد!گرچه آپای من به پای آپای ژینوس جونم نمی رسه ولی خب می شه اسمشوآپ گذاشت!

می خوام اول آپ یه مطالبی روبگم که بعداسوءتفاهمی پیش نیاد:

ببینین من ازته ته ته ته.......................دلم عاشق هومنم!کامران جونم خیلی دوست دارم ولی هومنویه جوردیگه!کامران جیگرسفیدمه هومن جیگرقرمزمه!راستش من دخترپرشروشوری هستم ویه جابندنمی شم ویه جورایی هم درونگراهستم وهمه ی غمامومی ریزم توخودم وبروزش نمی دم!برخلاف ظاهرشیطونم تودلم یه غوغاییه که بیاوببین!

حالاقصدم ازاین حرفاچی بود؟اگه دیدین من توآپام خیلی کم ازعشق گفتم وفکرنکنین که عشق من تظاهره ومن یه دروغگوام!این برمی گرده به خصوصیت اخلاقیم که هیچ وقت نمی تونم حرف دلموبه کسی بگم البته گاهی اوقات باژینوس دردودل می کنیم.بگذریم!

 

قضیه ی آدرس وبلاگ:

من وژینوس یه ماه بودکه داشتیم دنبال یه آدرس خوب واسه وب می گشتیم یه جیزی که معنی خوبی داشته باشه ولی هرچی بیشترمی گشتیم کمترچیزی پیدامی کردیم!یه بارتصمیم گرفتیم بذاریمmykhکه باخودمون گفتیم این انصاف نیست کامران وهومن تنهابرای مانیستن(حتی خیالشون!)بلکه همه ی عاشقای کامران وهومن تورویاهای ماشریکن این شدکه گذاشتیم ourkمن که خیلی خوشم میاد!شماچه طور؟

 

عاشق کامران وهومن شدن:

من وژینوس5-6سالی می شه که عاشق این دوتافرشته ی گل هستیم ولی خب تازگیاوب زدیم!

 

داستان:

داستانی که ازاین آپ می ذاریمومن نوشتم وبعدازتموم شدنش ژینوس جونم داستانشومی ذاره!

داستانی که من می نویسم محتواش طنزه نقش اولاشم کامران وهومنو........من وژینوسیم!!!البته قصدی ازاین کارنداریم فقط این بخشی ازرویاهای ماست!این داستان برگرفته ازدل طبیعت....ااااااااشتب شدبرگرفته ازداستان قشنگ المیراجون وسحرجونه(یه لحظه تلویزیون داشت تبلیغ پرژکومی کردقاط زدم!)البته به پای داستان اوناکه نمی رسه ولی خب دیگه!

 

خب دیگه فعلاهیچی تومغزم نمیاد!!!(یعنی مغزی نیست که بیاد!)

 

فعلابریم سراغ داستان!خدابزرگه خداروچه دیدی شایدیهویه مغزبه اندازه ی نخودازاون بالابرمن نازل کردتااین قدرچرت وپرت نگم!

 

 

مهسا:ژینوووووس؟     ژینوس:هااااااااااان؟     مهسا:چی شدپس؟!     ژینوس:دارم میام دیگه،یه کم صبرکن     مهسا:من واسه4وقت گرفتماااااااا     ژینوس:فعلاکه ساعت سه ونیمه     مهسا:ای بابا!تابرسیم می شه4دیگه    ژینوس:باشه باشه اومدم        امروزقراره بریم عروسی واسه ساعت 4ازآرایشگاه وقت گرفتم،ولی فکرنکنم به موقع برسیم .     ژینوس:خیلی خب من حاضرم بریم    مهسا:بریم

 

 

مهسا:اه،لعنتی روشن شودیگه    ژینوس:بازم استارت بزن     مهسا:نمی شه نمی شه صددفعه گفتم این قراضه روعوض کن     ژینوس:پولشوتومی دی؟     مهسا:به جای این حرفاپیاده شوهل بده     ژینوس:من؟!     مهسا:نه پس من!آره دیگه تو     ژینوس:باشه ولی دفعه ی بعدنوبت توئه ها     مهسا:اگه تااون موقع ازاین لکنتی چیزی مونده باشه     ژینوس پیاده شدتاهل بده.من وژینوس باهم دخترعموئیم وحتی بیشترازدخترعمومثل دوتاخواهرمی مونیم.(کاملاازرفتارمون مشخصه مگه نه؟!)هردومونم دانشجوهستیم.من دانشجوی ترم اول باستان شناسی وژینوس دانشجوی ترم سوم پزشکی هستش.من24سالمه وژینوس27سالشه.

مهسا:آره خوبه آفرین هل بده........آهان روشن شد     ژینوس:وای نفسم برید     سوارماشین شد     مهسا:آره منم خسته شدم     ژینوس:بله؟!شمامگه چی کارکردین؟     مهسا:خب منم نظارت کردم     ژینوس:نظارت یادستوردادن؟البته حقم داری چون فقط همین یه کاروبلدی     مهسا:

 

 

ژینوس:خداروشکر!بالاخره رسیدیم     مهسا:خداکنه رامون بدن     ژینوس:حتمارامون می دن بالاخره هرچی باشه اوناهم ایرانین دیگه     رفتیم تو     ژینوس:سلام فریده خانوم     مهسا:سلام     فریده خانوم:به به سلام به روی ماهتون چرااین قدردیرکردین؟!

مهسا:راستش ماشینمون خرا.......     ژینوس محکم باآرنجش به پهلوم زد.    مهسا:آخ      فریده خانوم:چی شد؟!      ژینوس:هیچی منظورش اینه که ماشینمون توترافیک گیرکرده بودچیزمنظورم اینه که توترافیک گیرکرده بودیم    وبعدچشم غره ای به من رفت.

مهسا:         فریده خانوم:که این طور!بذارین این دوسه تامشتری رورابندازم بعدنوبت شماست     ژینوس:اشکالی نداره چشم مهسابریم بشینیم    رفتیم وروصندلیایی که یه گوشه ازسالن چیده بودن نشستیم.پنج ده دیقه ای گذشت.حسابی حوصلمون سررفته بود.

ژینوس:توحوصلت سرنرفته؟     مهسا:چراخیلی     ژینوس:حالاچی کارکنیم؟    مهسا:ازقدیم گفتن یه آدم عاقل هرجابره MP4شوباخودش می بره     وبعدMP4موازکیفم درآوردم     ژینوس:آهان حالاکدوم اندیشمندخل وچلی این حرفوگفته؟     مهسا:گمونم ارسطوبوده      ژینوس:آهان یعنی اونم MP4داشت؟!      مهسا:آره دیگه لابد      ژینوس:تن اون بیچاره روتوگورنلرزون!      مهسا:             بدون توجه به حرفای ژینوس روشنش کردم ورفتم توحس.دیگه نه صدایی می شنیدم نه چیزی می دیدم.

 

خب شرمنده ی اخلاق کامران هومنی همتون یک جا!!!!!

داستان این آپ کم بودآخه بلاگفاثبت نمی کنه!منم که اعصاب خط خطی،راه راه،خالدار،چارخونه و.....

آپای اول بی مزست ولی بعدیابهتره دیگه یخمون وامی شه و..........توت منی!(به قول قاسم سریال شهریار!)

البته مایه هدفای دیگه ای هم ازنوشتن این داستان داریم.به صورت غیرمستقیم وطنزازبعضی چیزاانتقادمی کنیم!مثلاازگفتن کاهوبه جای کامران وهومن وشایعه سازی و...........که توقسمتای بعدی خودتون متوجه می شین!

خب بریم سراغ چندتاعکس!راستی یه چیزی می خوام بگم!برامن فرقی نمی کنه عکسی قدیمی باشه جدیدباشه یاهرچیزدیگه!مطمئناعکسای کامران وهومن برای ماتکراری نمی شن وکهنه هم نمی شن مگه نه این که توهاردامون هزاران هزارعکس کامران وهومن داریم وهرکدومشم روزی هزاردفعه نگاه می کنیم!

 خب ماهم بریم سربدبختیامون!آخه ماکه بدبختی ای جزدرس ومدرسه نداریم که!ای خدایعنی رنگ تابستونومی بینم یاتااون موقع ازدست این معلمای پیروخرفت دق مرگ می شم؟!

نه دیگه واقعنی دارم می رم!

باتشکرازهمه ی اونایی که تووب قبلی نظرداده بودن!جواباشونم همون جاست!

هرکی باتبادل لینک موافقه مارولینک کنه وبعدخبربده تاماهم اونولینک کنیم

فعلابایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 23:5  توسط **مهسا** و پریا  |