|
عمو زنجیر باف...بله؟...آپ قبلی رو خوندی؟...بله...پشت گوش انداختی؟ سلام علیکم و رحمة الله و برکاته اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان... درسته که این بار نظرات به 100 تا نرسید ولی گفتم بیام آپ کنم آخه این بار تقصیر خودمون بود که کسی رو خبر نکردیم و فقط تونستیم به تعداد محدودی خبر بدیم. خودتونم می دونین که چرا و چه قدر دلم پر غصست خـــــــــــــــــــب...چی کارا می کنین؟...با این آلبوم جدیده حال می کنین؟ ااااا نزنین تو ذوقم.چیه مگه؟ ماه رمضونم به تمام روزه داران و روزه خواران تبریک عرض می نمایم! بریم جواب نظرای خوشگلتونو بدم چون فعلا هیچی تو ذهنم نمیاد! فاطمه یا همون fahoo جون صبااااااااااااااااااااااااا جون Hoomanجون سورنا جون نیلوفر جون و نازنین جون و المیرا جون *فاطمه* جون *ستاره* جون ربه کا جووووون پریسا جون کامیلا جون درسا جون شاهین گل ساناز جون ماهی جون و نیلوفر جون KNHجون بهار جون هستی جون نیکا جون همتا جون ندا جون *~@li&eZ@*~ گل سمانه جون سوگند جون و حدیث جون وای وای بچه ها با کامران شوخی نکنیناااااا آهش بد جور آدمو می گیره قضیه ازاین قراره که تو وب بهار جون عاطفه گفت مهسا سر کامرانو گرم کن منم جواب دادم آتیش نشونی خبر کنین سر کامرانو گرفتم رو اجاق تا سرشو گرم کنم یهو کلش آتیش گرفت وای باز بدبختیامون شروع شد. راستی ما یعنی من و پریا می خوایم بیو بذاریم هر چی سوال خصوصی و غیر خصوصی دارین بپرسین فقط لطفا هر چه سریعتر!!! بریم سراغ عکسای سوتی دار امروز.راستی کی اون دو تا عکس تقریبا منحرفو واسم میل کرده بود؟ فکرکنم یک سال شایدم دوسال بیشتره که این عکسو سیو کردم ولی ازاون موقع تاالان تو کف این عکسم. آخی!
خب دیگه من برم از زبان مهسا: وقتی چشامو باز کردم،هومنو بالا سرم دیدم.تا خواستم دوباره غش کنم گفت:پریا همین که اسم پریارو شنیدم،پریدم هوا.مهسا:کوش؟کجاست؟ از زبان پریا: احساس کردم پامو گذاشتم رو یه چیز نرم.سرمو برگردوندم و به جایی که پامو گذاشته بودم نگاه کردم.یه چیزی خزید لای بوته ها.اول خواستم بی خیالش شم ولی مگه می شد؟!رفتم طرفش.یه چیز سیاه لای بوته ها دیده می شد.گرفتم و کشیدمش بیرون.یهو یه صدایی از لای بوته ها اومد:آخ نکن!کتم نواهااااااااااا کامران:هومن توئی؟!اون جا چی کار می کنی؟! کامران و هومن شروع کردن از خاطرات بچگیشون گفتن.دلم می خواست برم هردوشونو به علاوه ی آقا جمال مذکور خفه کنم! پریا:بـــــــــــــســـــــــــــــــــهههههههههه!!!! کامران یه پس گردنی زد به هومن. کامران:د خب راست می گه دیگه.چه قدر حرف می زنی تو آخه!!! من که کارد می زدی خونم در نمیومد،دست مهسارو گرفتم و رفتیم تو.دستشو گرفته بودم و نمی ذاشتم که ازم دور شه.حتی موقع رقص هم نذاشتم بلند شه.هی سرجاش وول می خورد.تازه این وول خوردناش وقتی شدیدتر شد که هومن بلند شد تا برقصه.خلاصه تا آخر مهمونی زیر پوستی رقصید. ساعت دو نصف شب بود و وقت رفتن.ولی حالا ما وسیله نداشتیم تا برگردیم.همه رفته بودن و فقط ما دوتا و کامران و هومن مونده بودیم. مهسا:بی فرهنگا یه تعارف هم نزدن که بیاین ما می رسونیمتون پریا:آره والا خجالتم خوب چیزیه هومن:چیز؟!!!! کامران:ااااااا بی ادب پریا:این طرفا آژانس هم نیست کامران:مجبوریم تا یه مسیری پیاده بریم بعد یه تاکسی بگیریم مهسا:وای پیاده؟ نه تو رو خدا! هومن:آره راست می گه ما می مونیم شما برین تاکسی که گیر آوردین بیاین این جا مارم سوار کنین کامران:ااااااا نه بابا دیگه چی؟پاشین...پاشین یالا بینم با غرو لند از جاشون بلند شدن و راه افتادیم.کامران و هومن جلوتر می رفتن و منو مهسا هم پشت سرشون.البته بماند که تا وقتی برسیم جاده اصلی هومن هر چند دیقه یه بار بند کفشش،با این که اصلا بنددار نبود باز می شد و یا محو تماشای زیبایی یک درخت خشکیده می شد یا سوسک و مار می کشت که همشونم به طور کاملا اتفاقی(!)،اصلا سوسکا و مارا قصد بدی نداشتن که خب اینم ازاین.می دونم که داستانمون داره بی مزه می شه بهتون قول می دم وب مشترکم با درسارو آپ کنم به زودی که البته درسا جون خودش یه آپ تو ثبت موقت داره دلم میخواد همونو بذارم فقط جای داستانو خالی گذاشته... آهان یه سوال تورو خدا هر کی می دونه جواب بده. آیا غیر مسلمونا هم می تونن روزه بگیرن؟؟؟؟؟؟اگه نماز بخونن و حجابم رعایت کنن و احکام دیگه رم همین طور روزشون قبوله؟؟؟؟؟ یه سایت خوب واسه آپلود عکسا بهم معرفی کنید لطفا! دیگه این بار واقعنی دارم می رم! شماها خودتون نمره ی بیستین و حالا این بار استثنائا نمره ی بیست کلاسو می خوایم!!! خب بای تا های!!!
سلام من پریام فقط خواستم تولد مهسای گلم و آنیتای عزیزو تبریک بگم
0411(کدتبریز).......آها آها....بازاومدیم.....ببین....مااومدیم.....0411 سلاااااام سلااااااااام سلاااااام سلااااام سلااام سلاام سلام س س ل لا لام(انقدرنعره زدم انرژیم رفت من مهسام.بالاخره این وب ننه مرده آپ شد (ننش پریاست بذارین بگم چراآپ نکردیم این همه مدت: اولش که یادتونه توآپ پیش پریاگفته بودکه مودمم خرابه یه مدت لنگ مودم بودم بعدشم که اومدم وقت نداشتم آپ کنم پریاهم رفت مسافرت و وقت برگشت خداروشکرهرچی بلاملاهست سرمامیاد تصادف کردن واین خانوم کلاچلاق ودست وپاشکسته شدواز رده خارج شد! ننه بابای هردومون گفتن باید غزل خداحافظی با کامپیوتراتونوبخونین. القصه! بی خیال!مهم اینه که الان هستم وشما ازوجود باسعادت من فیض می برین. خب بریم سراغ جواب نظرات: مریم(مریم ونگار)جون یاسی عزیزم ربه کا مروارید سارا ریحانه جون متین جون کامیلاجون درسا جون الهه جون وستاره جون ملی جون عاشق کامی وهومی سورناجون Parvinجون سحر تهی جون ترانه جون نیلوفر(story-4-fans-of-kh) جون امیرحسین.محمدناصر.محمدرضا.سجاد مهتاب جون کیاناجون مهوش جون بهار جون صبا(کشته مرده کامران) Naziخانوم نظرتو پاک کردم متنشو. دلیلشم برات نوشتم: نظرشمابه علت رعایت نکردن حدوحدودخودوتوهین به دیگران حذف شد!!!!!! گفته بودم توهین نکنین! نسترن جون سیمین جون ریحانه جون دومی سوزی جون الهام جون دیونه نگاه هومن عاشق چشمای کامران مهسا جون Haleh جون فاطمه جون والمیراجون(کامران هومنی ها) مهساجون عزیز وجیگر وگلدن گلاب شهرزاد جون(دیوونه وعاشقKH) غزل sجون •*¨ღ♥NiloOღ♥ღ¸.•* آقا سید یا خانوم سید نداجون سحر جون وپریا جون سوگند جون نازنین جون روجا جون شهرزاد جون مائده جون افسانه جون (دیوونه هومی تا ابد) هومن جون غزاله جون خ فاطمه جون ديوونه هومن نیکا جون عاطفه جون حدیث جون سمیرا جون KNHیا همون نیلوفر جون رسول جون صبااااااااااااااااااا جون سمانه جون آیدیم جون نیلوفر جون والمیرا جون ونازنین جون فاطمه یا همون fahoo جون این هم ازاین.اگه گفتین وقت چیه؟بله! بریم؟ رفتیم! پدرام: می گم خیره ایشالا پریا:می شه یه دیقه گوشیتوبذاری کنار؟ کامران:حقته هومن:بروبابا کاری نکن بلایی سرت بیارم که دوباره مجبورشی جلو آینه یه ساعت معطل شی اززبان مهسا پریامحوتماشای کامران والن بود،هومن درگوشم گفت:یه دیقه بیابریم حیاط مهسا:چرا؟! هومن:توبیا مهسا:پریارو چی کارکنم؟ مهسا:آره هومن:می گم امروز چه هوای خوبیه!مگه نه؟ مهسا:کجاش خوبه؟! همه جارودنبالش گشتم.نبود که نبود.تنهاجائی که نگشته بودم،حیاط بود.خواستم در حیاطو باز کنم که... کامران:پریاخانوم هومنوندیدین؟ پریا:نه شما چی؟مهساروندیدین؟ کامران:نه!یعنی کجامی تونن باشن؟! پریا:نمی دونم کامران:ولی حس شیشمم می گه،هرجا که هستن با همن می خواستم بیشتربذارم،ولی دیگه واقعا وقت ندارم.راستی خواستم عکس بذارم نشد همه ی سایتای وای ی ی ی ی ی ی بچه ها! ژینوس یه وب زده البته مال کامران هومن نیستش آدرسش اینه: یکیم این که ما تو این تقریبا نه ماهی که نیومدیم نت،آلزایمر گرفتیم در حد المپیک! سعی می کنیم تند تند بیایم وباتون وآپ کنیم البته فقط سعی می کنیم نه چیز دیگه!!! خب دیگه می رم تا دوسال دیگه برگردم آپ کنم! خب دیگه بای تا های
هه هه متخصصان حرص دادن واردمی شوند!!!!!!!! راستشوبگین تواین چندهفته که آپ نکردیم ازحرص چندکیلولاغرکردین؟ من پریام واین اولین آپم تواین وبه(هرکی ندونه فکرمی کنه 1000تاوبلاگواداره می کنم حالاعب نداره امروزآپ می کنم!درضمن نظرا100تانشده بودکه! هرسال وقتی 3 مرداد هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میاوردن از خودم می پرسیدم چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشونو به زمین برسونن؟.... و امسال فهمیدم اونا به پیشواز حضور مسافری میان که شبانگاه 3 مردادماه زمینو با گامهای مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه .... امروز تولد مهساجون امیدوارم سالیان سال این روزو با خوبی و خوشی جشن بگیره وای حالم به هم خوردحرف عشقولانه زدم. حالااین جامی نویسم می تونم عمرا ازدهنم بشنوین! آنیتاجون بگذریم من بلدنیستم تو وب جشن بگیرم همین تبریکیم که گفتم ازسرتون زیادیه! سعی می کنم آپاموبه سبک مهساکنم تاوبمون رنگارنگ نشه البته خودتون که می دونین آپای مهسابه پای مال من نمی رسه! اول بریم سراغ جواب نظرا! ریحانه جون ترانه جون فرانک جون ربه کاجون یلداجون سورناجون نیلوفرجون ونازنین جون عزیز غزلSجونم آقا یاخانوم الله اکبر ملی عاشق کامی رومیش جون سارا ب جون آیلارجون نازنین جون متین جون هومن جون درساجون حدیث جون مهساجون لیلاجون یاهمون ژینوس جون عزیزم ناراحت نشیااااااااا من خیلی رکم حرفموهم صاف وپوست کنده می گم بهترازاینه که غیبت کنم من منظورتوازاون حرفت فهمیدم دوست داشتی تحقیرمون کنی ولی مابه حرف مردم زندگی نمی کنیم هرچی دوست داری بگوقرارنیست که همه خوششون بیاد!منم تعصب دارم نمی ذارم کسی بهم توهین کنه نه به خودم نه دوستم شایدمهسابه خاطردوستی چیزی بهت نگه ولی من نمی تونم ولی بازم بابت تندی رفتارم معذرت می خوام الهام جون سحرتهی جون سحرجون راستش شایدباورتون نشه(اثرات مخرب رسانه ی عمومی صباااااااا آرزوجون محمد امین جون سوگندجون ساحل جون ربه کامرواریدسارا آنیتاجون هدیه جون K.N.Hجون HALEHجون اووووووووووووه!تموم شد نظرارونمی گم که عمرمومی گم به سررسیدکلاغه به خونش نرسید بچه هاجون ببینید مامیایم اول همه روخبرمی کنیم بعدش برمی گردیم ودرموردآپتون نظردرست حسابی می دیم البته دفعه ی پیش برناممون به هم خورد ولی این بارسعیمونومی کنیم ازتون معذرت می خوایم اگه خبرمون می کنینومادیرمیایم ماخیلی کم میایم نت نمی تونیم ازخجالتتون دربیایم شرمنده سعیمونومی کنیم! مهساودرسا باهم یه وب زدن واسه کامران وهومن وداستان می نویسن توش(منوبدبخت کردحالارفته سراغ درسای بیچاره! بریم سراغ داستان! ازکجاموندیم؟....آهان! اززبون مهسا: پریارفت لباسشوعوض کنه ومنم رفتم سراغ وسایلا. مهسا:خب دیگه دست شمادردنکنه هومن:خواهش می کنم مهسا:ازدیدنتون خوشحال شدم هومن:منم همین طور دستموبه طرفش درازکردم. مهسا:خدافظ هومن:خدافظ امیدوارم بازم بتونیم همدیگروببینیم مهسا: --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- از زبون پریا: حدودایه ربع طول کشیدتاآماده بشم وقتی کارم تموم شد ورفتم بیرون،دیدم که کامران هم آمادست. پریا:خیلی خب دیگه آقاکامران وقت خداحافظیه کامران:بله حق باشماست چه زودگذشت پریا:چی؟! پریا:ببینم مگه مادقیقااین جاپارک نکرده بودیم؟! مهسا:چرا! پریا:خب ماشین که پانداره پاشه بره مهسا:اا؟پریااون تابلوئه رو! پریا:کدوم تابلو؟ مهسا:اوناهاش اونومیگم نیگا پریا:بذارببینم،این علامت((پارک ممنوع!حمل باجرثقیل))هستش وای خدابدبخت شدیم _ :چرابدبخت؟! به طرف صدابرگشتیم.کامران وهومن بودن. کامران:چیزی شده پریاخانوم؟ پریا:نه خیر......راستش بله ماشینمونوبردن! هومن:بردن؟! یهوهومن پریدوسط حرفش. هومن:ااااااااا!کامی داداشی اون جارونیگا کامران:کجارو؟ هومن:بردن!ماشینمونوبردن بله!کامران ایناهم همون بلایی سرمااومده بود،سرشون اومد.جلوی چشاشون ماشینشونوبردن. پریا:خب آقاکامران می فرمودین!آدم بایدهمیشه قانونورعایت کنه ،تو توقف ممنوع نگه نداره،ادامه بدین هومن:خداهیچ جوونی روشرمنده نکنه مهسا:آمین! پریا:حالاچی کارکنیم؟! هومن:من می گم بی خیال رفتن بشیم کامران:توهیچی نگی بهتره هومن: پریا:به جای دعواکردن بگین چه خاکی توسرمون بریزیم؟ مهسا:به نظرمن خاک رس بهتره،خوش رنگم هست وقتی ریختیم سرمون موهامون رنگ قشنگی به خودش می گیره پریا:منوباش که باکیامشورت می کنم کامران وهومن ومهسا: یه کم بعدکه راه افتادیم: مهسا:می گم پریامی خوای جاهامونوعوض کنیم؟این جوری اذیت میشیااااااا پریا:نه خیرمن کاملاراحتم مهسا:ولی من ناراحتم آخه نه این که من ازبچگی عادت دارم وسط بشینم الان راحت نیستم پریا:تحمل کن مهسا:نمی تونم پریا:پس بمیر هومن:ااااااااا چرا؟!این حرفونزنین کامران:صددفعه گفتم توکاری که به توربط نداره دخالت نکن هومن:منم صددفعه شنیدم ولی حالااین به من ربط داره پریا:می شه بپرسم چه ربطی؟ هومن:حالاشایدبعدافهمیدین پریا:بعدامثلاکی؟ هومن:وقت گل نی نه یعنی چیزه توعروسیم کامران:به به به به.......به سلامتی حالاکی عروسی کردین؟ هومن:قراره بکنیم پریا: خب اینم ازاین.دیگه چی بگم؟ شماهابیکارین تااین وقت روزنتین؟! اصلامادوتاکلااستادحرص دادنیم! مهسافعلامودمش خرابه!اصلامودمش مادرزادخراب ساخته شده. واقعادیگه نمی دونم چی بگم!!!! آپ بعدی بامهساست البته اگه مودمش آدم شه وگرنه بازم خودم آپ می کنم! وای وای وای داشت یادم می رفت عکسا.بریم سراغشون! آخی!اینالابدآرزوداشتن خلبان شن من اگه جای این کوچولوبودم به جای این که خودموبغل کنم کامران وهومنوبغل می کردم! این کامرانه عشق دوربینه هااااااا کامرانووووووو! آهنگ دوست دارم خیلی زیادکه واسه وب گذاشتیم چه طوره؟ خب اینم ازاین آپ! قراربودداستان طولانی تربشه ولی من وقت نداشتم واسه تایپ! آپ بعدی ایشالاجبران! به قول مهسا شماهانمره ی بیستین ولی مانمره ی بیست کلاسونمی خوایم! خب دیگه زیادی شر و ورکردم بای
سلاااااااااام!الان دارین نوشته های یک روح ازعالم برزخومی خونین! خب بچه هامودمم خراب بودنمی تونستم بیام نت!شرمنده عوضش داستان این آپ طولانیه! اگه به عنوان آپ دقت کرده باشین نوشتم همکارجدید!بله من تواین وب یه همکارجدیددارم قراره ازاین به بعدپریاجونم آهان درضمن توداستان اسم ژینوس تغییرمی کنه ومی شه پریا!پس لابدفهمیدین که پریاکامرانیه!البته اینونذارین به پای قهروجدایی منوژینوس! تاالانم داستانوتنهایی می نوشتم وتاعروسی رسوندمش بعدازاین پریاباهام می نویسه!یعنی دوتایی باهم می نویسیم! درموردعکساهم بایدبگم این تاینی پیک دشمن خونی منه! آهان یه چیزدیگه درموردعکسامنوپریاجون تصمیم گرفتیم ازاین به بعدفقط عکسای سوتی داربذاریم وب! اول بریم سراغ جواب نظرات: مهوش جونم ژینوس جونم Khthe_bestforalltheworldیاهمون مهساجونم فرهادجان کژال جونم سحرجون مریم جون ربه کایاهمون ماهی جونم نیلوفرجون ونازنین جونم سورناجونم آره دیوونگی این شکلی مزه می ده!آخ دوسش دارممممممممم!(هومنومی گم!جوگیرنشو! آرزوجون حدیث جون K.N.H گلم یاهمون نیلوفرجون کامیلاجون آنیتاجوووونم سحروپریای گل ونازنینم حدیث جون دومی سرونازجونم پانته آجون یاالمیراجون آقاهومن گل صبای گلم ریحانه جون نداجون اینم ازنظرات!!!!!ازکارنامه هاچه خبر؟! ولی خداییش امسال حال وحوصله ی درسونداشتم(توکی حوصلشوداشتی که این دومین بارت باشه؟!!! خب بریم سراغ داستان یه چیزی بگم درموردگربم! آرایشگاه ازتن صدامون به لرزه دراومد.همه داشتن نگامون می کردن. کامران:بله خودمون هستیم مهسا(به شدت هیجان زده مهسا:چه تفاهمی! مهسا:بله؟! ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ اززبان مهسا: مهسا:آخیش ازدستش راحت شدم. -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- اززبان پریا: فریده خانوم:پریاجون تکون نخور بعداز5دقیقه پریا:آخیش سبک شدم پریا:امشب قاپ پسرارومی دزدیم اینم ازاین!ازپست بعدی جای باحالش شروع می شه! بچه هامن یه گربه دارم ازاون گربه سیاها!یه نقطه ی سفیدیارنگی هم روش پیدانمی شه!سیاه سیاه یه هیکل ورزشکاری هم داره که بیاوببین! اسمشوگذاشته بودم ملوس بعددیدم اصلابهش نمیادچی بذارم چی نذارم آخرسرم به نتیجه ای نرسیدم!می دونین که گربه ی سیاه به انگلیش می شه Black cat!یه مدت بلک کت صداش کردم تایه اسم براش پیداکنم!بچه های محلمونم که فهمیدن من عاشق کامران هومنم واوناهم یه زمانی توبلک کتزبودن آقاگیردادن به این گربه ی بنده! شمابگین اسمشوچی بذارم؟! خب حالابریم سراغ عکساکه گفتم ماازاین به بعدفقط عکسای سوتی دارمی ذاریم! آثارجرمشون باقی مونده!!!!!!!!! قحطی رختکن بوده! کامران:هووووومن بالاخره روموبرگردونم یانه؟! هومن:نهههههههههه جون داداش زیپش گیرکرده بالانمیاد!!!!!!!! خیلی داشتیم ولی خب کم کم بایدبذاریم دیگه تا کفگیرمون به ته دیگ نخوره!!! هومن جون اینم یه چندتاعکس ازطبیعت تبریز! حدیث جون حتمابگواوناروبذارم یانه؟! خب بااجازتون من برم.(خب حالااجازه ندین مگه چی می شه؟!خواستیم فقط یه تعارف بزنیم! شماهاخودتون نمره ی بیستین ولی من نمره ی بیست کلاسو نمی خوام!!!! بای تاهای!!!!!!!!
سلام! اااااااااااااا چراکفشاتونودرآوردین؟! مسافرت بودم خب!دست خودم نبودکه! جاتون خالی رفته بودیم شیراز!!!انقده هم فالوده خوردیم که دیگه حالم ازهرچی فالودست به هم می خوره! توراه برگشت هم سری به قم زدیم وزیارت کردیم! ولی نه وقتی دستم به ضریح رسیداولش واسه کامران وهومن دعاکردم توجمکران هم حسابی باخدادردودل کردم وگریه کردم!اصلااون جاحال وهواش یه جوردیگست یه احساس خوبی بهت دست می ده!انگاری داری روابراپروازمی کنی!همه داشتن به من نگاه می کردن ولی برام مهم نبود حضورهیچ کسواحساس نمی کردم فقط خودم بودم وخدای خودم! وای چندلحظه احساساتی شدم بی خیال!!! می بینم که این روزاخبرازدواج هومن تونت پیچیده! البته من خودم مصاحبه روندیدم! بگذریم بریم سراغ جواب نظراوبعدداستان که این دفعه طولانی تره! ژینوس جون سودابه جون ربه کاجون Khthe_bestforalltheworldیاهمون مهساجون شیداجون مهوش جون ساحاراجون حدیث جون رومیش جون متین جون نازلی جون ساراب جون بهنام جون زهراجون آنیتاجون صباجون رسول جون آرزوجون نیلوفرانه ی عزیز آناجون درساجون مهتاب دیوونه ی کامران عزیزم ساراجون شیواجون سحرجون سالارجون سالارجان من ازطرف خودم می گم من عاشق اخلاق وخلق وخووباطن کامران وهومن شدم حالاازشانس من اوناخوش قیافه وخوش تیپ هستن!اگه کسی کامران وهومنوبه خاطرقیافه وتیپشون دوست داشته باشه اسم اون دیگه عشق نیست!درضمن اوج عشق واحساسات تودوران جوانی ونوجوانیه!البته کامران وهومن مهربون مابااخلاقشون نه تنهاجووناونوجووناروبلکه بچه هاوبزرگسال هاروهم مجذوب خودشون کردن که نمونه هاییش روپایین می بینی! بازم ازعکسای کامران وهومن بابچه هاوپابه سن گذاشته هادارم! خب دیگه بریم سراغ داستان راستی راوی داستان هی عوض می شه گاهی من می شم گاهی ژینوس وگاهی هم کامران وهومن البته می گم که یه وقت اشتباه نکنین ای بابااینم که رفت توحس. مهسا:ببینم توهم داری به همون چیزی که من فکرمی کنم فکرمی کنی؟ خب دیگه داستان به جای باحالش داره می رسه من ازاین آپ به بعدودوست دارم! خب عکسایی روکه واسه سالارخان گذاشتم روواسه این آپ! خیلی خب تاآپ بعدی همتونوبه خدامیسپرم! فداتون بشم! بای تاهای
ّهی من می خوام چیزی به آپم اضافه نکنم نمی شه
سلام اینجانب مهسا! حالتون که ایشالاخوبه؟! وب قبلیمون مشکل داشت. این اولین آپ من تواین وبلاگه وامیدوارم که خوشتون بیاد! می خوام اول آپ یه مطالبی روبگم که بعداسوءتفاهمی پیش نیاد: ببینین من ازته ته ته ته.......................دلم عاشق هومنم! حالاقصدم ازاین حرفاچی بود؟ قضیه ی آدرس وبلاگ: من وژینوس یه ماه بودکه داشتیم دنبال یه آدرس خوب واسه وب می گشتیم یه جیزی که معنی خوبی داشته باشه ولی هرچی بیشترمی گشتیم کمترچیزی پیدامی کردیم!یه بارتصمیم گرفتیم بذاریمmykhکه باخودمون گفتیم این انصاف نیست کامران وهومن تنهابرای مانیستن(حتی خیالشون! عاشق کامران وهومن شدن: من وژینوس5-6سالی می شه که عاشق این دوتافرشته ی گل هستیم ولی خب تازگیاوب زدیم! داستان: داستانی که ازاین آپ می ذاریمومن نوشتم وبعدازتموم شدنش ژینوس جونم داستانشومی ذاره! داستانی که من می نویسم محتواش طنزه نقش اولاشم کامران وهومنو........من وژینوسیم!!! خب دیگه فعلاهیچی تومغزم نمیاد!!! فعلابریم سراغ داستان!خدابزرگه خداروچه دیدی شایدیهویه مغزبه اندازه ی نخودازاون بالابرمن نازل کردتااین قدرچرت وپرت نگم! مهسا:ژینوووووس؟ ژینوس:هااااااااااان؟ مهسا:چی شدپس؟! مهسا:اه،لعنتی روشن شودیگه مهسا:آره خوبه آفرین هل بده........آهان روشن شد ژینوس:خداروشکر!بالاخره رسیدیم مهسا:راستش ماشینمون خرا....... ژینوس محکم باآرنجش به پهلوم زد. مهسا:آخ مهسا: ژینوس:توحوصلت سرنرفته؟ خب شرمنده ی اخلاق کامران هومنی همتون یک جا!!!!! داستان این آپ کم بودآخه بلاگفاثبت نمی کنه! آپای اول بی مزست ولی بعدیابهتره دیگه یخمون وامی شه و..........توت منی!(به قول قاسم سریال شهریار! البته مایه هدفای دیگه ای هم ازنوشتن این داستان داریم.به صورت غیرمستقیم وطنزازبعضی چیزاانتقادمی کنیم!مثلاازگفتن کاهوبه جای کامران وهومن وشایعه سازی و...........که توقسمتای بعدی خودتون متوجه می شین! خب بریم سراغ چندتاعکس!راستی یه چیزی می خوام بگم!برامن فرقی نمی کنه عکسی قدیمی باشه جدیدباشه یاهرچیزدیگه!مطمئناعکسای کامران وهومن برای ماتکراری نمی شن وکهنه هم نمی شن مگه نه این که توهاردامون هزاران هزارعکس کامران وهومن داریم وهرکدومشم روزی هزاردفعه نگاه می کنیم!
نه دیگه واقعنی دارم می رم! باتشکرازهمه ی اونایی که تووب قبلی نظرداده بودن!جواباشونم همون جاست! هرکی باتبادل لینک موافقه مارولینک کنه وبعدخبربده تاماهم اونولینک کنیم فعلابایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
|
About
خرداد 1388 مرداد 1387 تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 Links
ژینوس جون باکامران وهومن |